نوشته: محمد راسخ مهند استاد یار دانشگاه بوعلی همدان
منبع: مجله بخارا شماره ۶۳
زبانشناسي شناختي يكي از مكاتب نوين زبانشناسي است. دبيرمقدم (1383، فصل اول) سه نگرش غالب در زبانشناسي امروز را نگرشهاي صورتگرا ، نقشگرا و شناختي ميداند. اگر بتوان اكثر نظريهها و مكاتب زبانشناسي را به جزيرهاي مانند كرد كه حوزه و مرز مشخصي دارند، زبانشناسي شناختي را بايد به مثابه مجمع الجزايري در نظر گرفت كه شامل چندين جزيره كوچك است. اين جزاير كوچك نظريات مختلفي هستند كه همگي به نوعي به هم مربوطاند.
زبانشناسي شناختي چارچوبي انعطافپذير است، اما نظريهاي واحد نيست. زبانشناسي شناختي را ميتوان به خانوادهاي تشبيه كرد كه اعضاي آن داراي ويژگيهاي مشتركي هستند، هرچند با همديگر تفاوتهايي نيز دارند. زبانشناسان شناختگرا، مانند همه زبانشناسان، زبان را به عنوان موضوع علم خود مطالعه ميكنند و سعي در توصيف نظام و نقش زبان دارند. آنها به بررسي رابطه ميان زبان انسان، ذهن او و تجارب اجتماعي و فيزيكي او ميپردازند. يكي از دلايل مهم آنها در مطالعه زبان از اين فرض ناشي ميشود كه زبان الگوهاي انديشه و ويژگيهاي ذهن انسان را منعكس ميكند (كرافت و كروز 2004). بنابراين مطالعه زبان از اين نگاه، مطالعه الگوهاي مفهومسازي است...