در سال 1961 اولین گروه از دانشجویان زبانشناسی دکتری در MIT پذیرفته شدند. ماه گذشته هم سالگرد 50 سالگرد این اتفاق بود. به همین مناسبت این دانشگاه از تمامی فارغ التحصیلان خود خواست که دوباره دور هم جمع شوند و مسائل مطرح را از آن زمان تا به حال دوباره به بحث بگذارند.

حتما می دونید که چامسکی تقش زیادی در این جنبش عجیب در زبانشناسی صورتگرا داشت و با نظریات خودش تا حد زیادی زبانشناسی را متحول کرد. چامسکی ضمن مطرح ساختن پرسش‌های فلسفی اولین کسی بود که به دنبال توصیف قوه نطق بود و موضوع اصلی رو زبان درونی یا همون توانش زبانی می‌دونست. زبان ویژگی ذاتی و زیستی انسان هست و با وجود فقر محرک یک کودک به راحتی زبان رو یاد می‌گیره در حالی که ساخت‌های زبانی خیلی پیچیده‌تر از اون هستند که به این راحتی‌ها بشه از پسش براومد. به علاوه، شاگردان تاثیرگذاری تربیت کرد که هر کدوم راه خودشون را از چامسکی جدا کردند.

نیوتن در نامه‌ای به یکی از همکارانش گفت که اگر می‌بینی من این قدر موفق هستم دلیلش این هست که من بر روی شانه‌ی غول‌ها ایستاده‌ام. منظورش از غول‌ها افراد تاثیرگذاری مثل گالیله، کپلر و یا کوپرنیک بود که نیوتن کار اون ها رو تکمیل کرد. چامسکی هم یکی از همون غول‌هایی هست که باید روی شونشون ایستاد تا افق وسیعی از زبانشناسی برامون قابل دیدن باشه.

فکر می کنید اگر چامسکی رشته دیگه ای رو به جز زبانشناسی انتخاب می‌کرد الان زبانشناسی صورتگرا در چه جایگاهی قرار داشت؟