درآمد
    توجه به نگارش زندگينامه و توصيف آراي زبان شناسان مسلمان به همان قرون نخستين شكل گيري سنت زبان شناسي اسلامي باز مي گردد؛ آن هنگام كه ابوالطيب لغوي خوزستاني (م.351) آن قدر از تفاوت شنيده ها از سوي متعصبان درباه برتري زبان شناسي بر زبان شناس ديگر و اينكه هر گروهي ادعاي پيش بودن زبان شاس مورد پيروي اش را ميكند و نيز از خلط جاهلانه يك زبان شناس با ديگري به ستوه آمد كه تصميم به تاليف كتاب مراتب النحويين گرفت و حدود هفتاد زبان شناس را معرفي نمود. اين تلاش پس از وي نيز به شكلهاي مختلف توسط فرزندان و پروردگان همين سنت ادامه يافت تا آنكه سيوطي (م.911) احساس كرد آنچه تا زمان وي به نگارش درآمده دردي را دوا نمي كند و در سال 868 هجري قمري اقدام به تاليف كتابي هفت جلدي در زمينه معرفي زبان شناسان پيش از خود نمود، ولي افسوس كه وي آخرين بازمانده نسل زبان شناسان مسلمان بود و در آستانه دوران افول اين سنت ديگر كسي رغبتي به اثري با اين حجم نشان نمي داد، بنابراين بغيه الوعاتش را به يك جلد كاهش داد و به شناساندن حدود دوهزار و دويست زبان شناس پرداخت.
     تاريخ نگاران اروپايي زبان شناسي، بر اين اساس كه پژوهشهاي زبانشناختي ملتهاي ديگر را به مثابه نهرهاي گوناگوني در نظر مي آوردند كه هر يك در زماني ديگر به درون سنت اروپايي فروريخته و به صورت بخشي از آن در آمده است و از اين رهگذر همه آنها برروي هم در ايجاد علم زبانشناسي به گونه اي كه جهان در اين روزگار آن را مي شناسد سودمند واقع شده اند (روبينز 1997)، به بررسي تاريخ زبانشناسي اسلامي نيز پرداخته اند و حجم گسترده اي از مقالات و كتابها را به بررسي اين سنت و زبانشناسان آن اختصاص دادهاند؛ اما نبايد نظر بوهاس و ديگران(1990) را از نظر دور داشت كه حجم بسيار اندك اختصاص يافته به دستوريان عرب در كتابهاي مرجع تاريخ زبان شناسي تناسبي با اهميت حقيقي اين سنت ندارد.
     لكن نگاهي به بافت كنوني جامعه زبانشناسي در ايران حاكي از آن است كه نه تراجم به عربي نگاشته شده سنتي و نه پژوهشهاي غربيان هيچ يك به كار پژوهشگران و دانش آموختگان اين رشته نيامده اند؛ به گونه اي كه مقالات و پايان نامه هاي اندك به نگارش درآمده به زبان فارسي دراين باره، بهره بهسامان و شايست هاي از دو گروه منبع فوق نبردهاند و از همين رو داراي حداقل غناي لازم نيز نيستند. علاوه براين، هر يك از آثار فوق مخاطب خاص خود را داشته اند و به رفع نياز زمان خود پرداختهاند و هيچ دليلي ندارد كه براي مخاطبان امروزي ايراني هم سودمند باشند.
     از سوي ديگر، بيگانگي جامعه زبان شناسي امروز ايران و عامه مردم با زبانشناسان مسلمان و مفاهيم زبان شناسي به مراتب بيشتر از بيگانگي جامعه چند دهه پيش با زبان شناسي جديد است؛ زيرا در آن روزگار رشته زبان شناسي رشته دانشگاهي نوپايي بود كه بتدريج مي رفت تا جاي خود را در جامعه دانشگاهي ايران بيابد. حال آنكه هم اكنون هيچ رشته دانشگاهي در ايران وجود ندارد كه گروهي را به دانشهاي مورد نياز براي تحقيق در تاريخ زبان شناسي اسلامي تربيت كند. چنين شرايطي اقتضا مي كند كه بسترسازي عمومي لازم جهت آشنايي فرهيختگان با تاريخ اين علم در جهان اسلام انجام پذيرد تا شايد با شناخت پيشينه بومي علم زبان شناسي در فرهنگ اسلامي، زمينه براي بومي سازي اين علم در سطح آكادميك فراهم گردد و به كمك نظريه پردازي ريشه دار در شاخه هاي مختلف زبان شناسي بيايد.
     سلسله مقالات “زبان شناسان مسلمان در تاريخ زبان شناسي اسلامي”، با رويكردي ابتكاري و بومي در طبقه بندي ادوار تاريخي زبان شناسي اسلامي، به معرفي مختصر زندگي، آراء و آثار زبان شناسان مسلمان خواهد پرداخت.