متن زیر رو خانم مریم نجیمی یکی از شاگردان استاد زاهدی درباره ایشون نوشتند که از وبلاگ شخصی ایشون روز امتحان به آدرس ruzeemtehan.blogfa.com این مطلب رو  میارم:


از خون جوانان وطن لاله دمیده........................از ماتم سرو قدشان سرو خمیده

در سایه گل بلبل از این غصه خزیده.................گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج‌رفتاری ای چرخ....................................چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ....................................نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

در غم از دست دادنت چونان ابر بهار گریستم و تپشهای قلبم برای لحظه لحظه روزهایی که با تو بودم به شماره افتاد. و چقدر سخت است از تو و خوبیهایت نوشتن. چقدر زود و ناباورانه بار سفر بستی و ما را ترک گفتی.

 
برای نوشتن از تو باید چونان تو بود تا حقِ حقی که به گردن من و هزاران هزار دیگر داری ادا شود؛ آنسان کهفضل و دانشت نه مایه تفاخر و سروری که حدیث تواضع و فروتنی بود.

برای نوشتن از تو باید چونان تو، معدنی از علم و اندیشه بود تا بتوان دشوارترین مفاهیم را در ساده ترین قالبها پیاده کرد و فهماند.

برای نوشتن از تو باید چونان تو، دریایی از سخاوت و محبت بود تا بتوان قطره قطره محبتی را که بی چشمداشت پاسخی ارزانی دیگران کردی به تصویر کشید.

برای نوشتن از تو باید چونان تو، صبوری کرد به پای همه نادانسته ها و جهالت ها، و چون شمعی سوخت و روشنایی بخشید.

برای نوشتن از تو باید چونان تو، اندیشه ای ژرف و فراخ داشت تا بتوان تنها گوشه ای از سیر اندیشه ات را در باطن کلمات جای داد.
 

قلم ناچیز من قاصرتر از بیان همه کمالاتی است که تو داشتی. رفتن ناباورانه تو نه تنها جامعه زبانشناسی کهجامعه اساتید و عالم انسانیت را داغدار از دست دادنت کرد.

تو نه تنها اسوه علم و دانش و فضیلت و کمالات، که اسطوره اخلاق و خوش مشربی و تربیت بودی.

تو نه تنها استاد علم آموز من بودی، که از تو آموختم چگونه انسان باشم و چگونه زیست کنم و چگونه در راه اعتلای آرمانهایم حتی در کمترین زمان ممکن گامهای بلند و استوار بردارم.
جایت در قلبهایمان همیشه خالی است و یادت بر اندیشه هایمان همیشه جاویدان. روحت شاد.