اولین سپیده صبح؛ داستان کوتاه (5)
خودکشی
شعار اصلی اش این بود: به دنیا آمدنمان دست خودمان نبود، از دنیا رفتنمان که می تواند دست خودمان باشد.
وقتی از او می پرسیدند پس چرا خود کشی نمی کنی؟ می گفت: هنوز وقتش نرسیده.
طرفداران زیادی داشت. بیشتر هوادارانش دختر و پسر های جوان بودند. ثمره ی تبلیغاتش دو مورد خودکشی بود، یک دختر هیجده ساله و یک پسر بیست و یک ساله.
پسر نجات پیدا کرد و دختر مرد.
وقتی پلیس جنازه اش را کشف کرد، اسلحه کنارش افتاده بود. یکی از شاگردانش در مراسم خاک سپاری اش گفت: او مردی بود که با اراده اش زندگی می کرد.
پدر دختر هیجده ساله کناری ایستاده بود و به التماس های مرد فکر می کرد.
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۸۷ ساعت 9:25 توسط مهدی سعید بنادکی
|
(عکس وبلاگ: لوگوی زبانشناسی)