کنکاشی در پژوهش های زبانشناسی جنسيت

 نگار داوری اردکانی، عطيه عيار

 

چكيده: زبانشناسي جنسيت يکي از شاخه­هاي موردتوجه در حوزه جامعه­شناسي زبان است که به مطالعه تأثير متغير جنسيت بر ايجاد گوناگوني­هاي زباني مي­پردازد. از آنجا که بيشتر مفاهيم اجتماعي ـ فرهنگي و از جمله مفهوم جنسيت، مفاهيمي چند بعدي هستند، برداشت­هاي تک بعدي و مطلق از اين مفاهيم منجر به نوعي سطحي­نگري به ويژه در حوزه­هاي پژوهشي مي­شود. هدف اين مقاله در درجه اول معرفي لايه­هاي مختلف زبانشناسي جنسيت و به بيان ديگر جنبه­هاي مختلف مسائل زبان و جنسيت است. سپس با تمهيد اين پايگاه نظري مي­کوشيم که وضعيت اين رشته مطالعاتي نوپا را در پژوهش­هاي ايرانيان روشن نماييم. . اما اين حوزه مطالعاتي نقيصه هاي متععددي دارد که از جمله آنها محدودنگري غيرروش‌شناختي، ناديده انگاشتن نظريه‌هاي جنسيتي مطرح، در نظر گرفتن «بافت» به عنوان چند متغير اجتماعي مجزا از هم و نه به عنوان شبکه‌اي از رابطه‌ها، در نظر گرفتن رفتار زباني مردانه به عنوان هنجار مي باشد.

کليد واژه

زبانشناسي جنسيت، ساختارهاي زباني، برنامه ­ريزي جنسيتي زبان، زيان فارسي، کاربرد زباني

 

1) مقدمه

يکي از موضوعات مورد توجه در حوزه ميان رشته­اي زبانشناسي اجتماعي و يا جامعه­شناسي زبان، زبان و جنسيت يا به تعبير تخصصي­تر زبانشناسي جنسيت[1] است. عنوان «زبان و جنسيت» در ظاهر ساده است تا آنجا که ممکن است تصور شود، ديگر نيازي به پژوهش در اين حوزه وجود ندارد. حتي علاقه­مندان به اين حوزه نيز به طور معمول به ذکر چند تفاوت مشهور (و بعضاً نادرست) بين کاربردهاي زباني دو جنس قناعت مي­کنند و موضوع به همينجا ختم مي­شود. از ديدگاه زبانشناسي پرداختن به تاثير متغيـــر جنسيت بر زبان موجه و ضروري است چون زبانشناس را قادر به توصيف دقيق­تر زبان مي­کند. از ديگر سو پژوهش در اين موضوع از ديدگاه جامعه شناسي ضرورت مي­يابد چرا که راهي براي آگاهي از جايگاه جنسيت­ها در جوامع و تاثير متقابــل آنها در شکل­گيري ارتباط است.

 

در واقع جامعه­شناسان با کسب اين نوع آگاهي­ها زمينه را براي کار برنامه­ريزان اجتماعي فراهم مي­آورند. هدف اين مقاله در درجه اول ترسيم تصويري دقيق از حوزه وسيع زبانشناسي جنسيت و ابعاد مختلف آن است. به بيان ديگر، مي­خواهيم بدانيم حوزه مطالعاتي زبانشناسي جنسيت به چه مسائلي مي­پردازد. در درجه دوم به بررسي ضرورت­هاي پژوهشي اين حوزه در ارتباط با زبان فارسي خواهيم پرداخت. به نظر مي­رسد که آرائي غير علمي درباره رابطه متغير جنسيت و زبان در ميان عوام و نيز متخصصان وجود دارد که معمولاً بديهي و مسلم تلقي مي­شود. با پژوهش­هايي از اين قسم مي­توان به واقعيت اين رابطه در ابعاد مختلف پي برد و در نتيجه اقدام به اصلاح و بازسازي آراء افراد و گروه­ها نمود. در واقع اطلاع از واقعيت وضع موجود شيوه تاثيرگذاري متغير جنسيت بر زبان برنامه­ريزان اجتماعي و نيز برنامه­ريزان زبان را قادر به اعمال تغييرات و تاثيرات جهت دار و سودمند خواهد نمود. پرسش­هاي اين پژوهش عبارتند از: مطالعه درباره موضوع زبان و جنسيت مستلزم پرداختن به چه مؤلفه­هايي است؟ مطالعه درباره زبان و جنسيت به طور خاص در مورد زبان فارسي و يا در مورد جامعه ايراني اکنون در چه موقعيتي است؟ به بيان ديگر پايگاه مطالعاتي اين موضوع در ارتـباط با زبان فارسي و جامعه ايراني چه وضعيتي دارد و انجام چه نوع پژوهش­هايي مورد نياز است؟

 
2) مروري بر پيشينه زبانشناسي جنسيت

 

1-2)مطالعات غيرايرانيان

پژوهش­هاي حوزه زبانشناسي جنسيت از اوايل دهه 70 ميلادي آغاز گشت. اين نوع پژوهش­ها در آغاز بيشتر معطوف به بررسي تاثير متغير جنسيت در رفتار کلامي افراد در سطح آوايي و نيز شيوه تعامل بود (Wodak & Benke:2007). ساپير(1929)، لباو(1972)، ليکاف(1973)، برند(1975)، دوبوا و کراچ(1975)، براور و ديگران (1979)، براگين(1981)، ترادگيل(1983)، بارون(1986)، کامرون و ديگران(1989)، آرليس(1991)، دراليک(1993)، جيمز و کلارک(1993)، تانن(1995)، روماين(1999)، ميلز(2003)، گوردن(2003) و وارداف(2006) از جمله افرادي هستند که درباره زبان­شناسي جنسيت پژوهش­هايي انجام داده­اند. از آنجا که در آثار تانن(1995)، وارداف(2006) و وداک و بنکه(2007) مي­توان به اهم موضوعات مطرح شده در اين حوزه دست يافت در زير به ذکر فهرست وار موضوعات مطرح شده در اين دو اثر مي­پردازيم.

 

تانن به زبانشناسي جنسيت از منظر گفتماني مي­پردازد. او معتقد است که برقراري ارتباط فقط به معناي اداي منظور و مقصود نيست، بلکه کيفيت اداي مقصود (فارغ از معناي آن) که معمولاً تحت تاثير بافت فرهنگي يک جامعه است در شکل­دهي به مقصـود نهايي بسيار مهم است(Tannen, 1995:p138). وي يکـي از عـوامل دوام سبک­هاي ويژه گفتاري هر يک از دو جنس را تمايل هر يک به برقراري ارتباط بيشتر با همجنسان خود مي­داند (Ibid, p139).

 

وارداف با تمايز گذاشتن ميـــان «جنس زيست­شناختي» و «جنسيت فرهنگي ـ اجتماعي»، مسئله جنسيت در زبان را بيشـــتر پديده­اي فرهنگي و بافت محور تلقي مي­کند (Wordhaugh,2006: p315-316). با اين حال وي قائل به دو نظام جنسيتي طبيعي و دستوري در زبان­ها مي­شود (Ibid, p320). بـــه علاوه او به تفاوت­هاي آوايي و زبرزنجيري، واژگاني، دستوري، معنايي و گفتماني يا ارتباطي نيز اشاره مي­کند (Ibid, p318-320). او به سه رويکرد غالب براي توجيه تفاوت­هاي زباني در دو جنس به شرح زير اشاره مي­کند: تفاوت زيست شناختي زن و مرد، تسلط مرد بر زن و تفاوت اجتماعي زن و مرد. در رابطه با تفاوت­هاي اجتماعي زن و مرد به گرايشات دو جنس به موضوعات متفاوت براي گفتگو اشاره مي­کند و تفصيل يا اختصار در کلام را ناشي از علائق زيربنايي هر يک مي­داند. سپس به استراتژي­هاي ارتباطي نظير بحث و مجادله، واکنش نشان دادن (سوال کردن، تشويق به صحبت کردن، تاييد)، قطع گفتار، اهداف مختلف آن (همدلي، کنترل و مانند آن) و تفاوت آن در دو جنس مي­پردازد (Ibid, p326). به هر ترتيب، او اظهار نظرهاي قاطعانه و بدون توجه به بافت را در مورد هر نوع مقايسه بين دو جنس مردود مي­داند. مبحث ديگري که وارداف مطرح مي­کند، مبحث جنسيت زدگي و امکان برنامه­ريزي جنسيتي زبان­هاست. وارداف معتقد است با تغيير صوري زبان­ها نمي­توان به تحولي اساسي در جهت رفع تبعيض­هاي جنسيتي دست يافت. به نظر او اين تبعيض­ها وقتي رفع مي­شوند که مباني فکري زنان و مردان تغيير کرده باشد (Ibid, p331).

 

2-2) مطالعات ايرانيان

مدرسي در توجيه تفاوت­هاي زباني زن و مرد بيشتر قائل به تفاوت­هاي اجتماعي اين دو گروه مي­باشد (مدرسي، 1368: صص170-160). او مي­گويد چون هر يک از دو جنس در برخي حوزه­هاي فعاليتي فعال­تر از جنس ديگر است، اصطلاحات مربوط به آن حوزه مردانه و يا زنانه تلقي مي­شود. مدرسي به الگوهاي زباني ويژه دو جنس نيز اشاره مي­کند و معتقد است که در صورتي که زنان و مردان هر جامعه از اين الگوها پيروي نکنند، پايگاه اجتماعي ويژه خود را از دست خواهند داد و با لااقل مورد تمسخر قرار خواهند گرفت. مدرسي به تفاوت ميزان تفاوت­هاي جنسيتي زبان­هاي مختلف نيز اشاره مي­کند (همان، ص162). او به نقل از ليکاف پايگاه اجتماعي زنان را بي­ثبات­تر و متزلزل­تر از مردان دانسته و انعکاس اين پايگاه­هاي اجتماعي را در زبان جستجو مي­کند (همان، صص 169-168). از جمله تفاوت­هاي منظر گفتماني زنان و مردان به اين نکته اشاره مي­کند که زنان معمولاً از موضعي پرسشگر، مردد و حمايت­طلب سخن مي­گويند درحالي که مردان از مواضعي پرخاشگرانه، رقيبانه و کنترل کننده گفتگو مي­کنند.

 

پاک نهاد جبروتي در توجيه تفاوت­هاي جنسيتي موجود در زبان­ها گرايش بيشتري به فرضيه تسلط مردان بر زبان و نابرابري دو جنس دارد (پاک نهاد جبروتي، 1381: صص36-35). البته او دو شيوه مختلف اجتماعي شدن پسران و دختـــــران در جوامع را در شکل­گيري اين نابرابري­ها مؤثر مي­داند. به نظر او محـــدود شدن دختران به محيط خانه باعث مي­شود که آنها در يک محيط غيررقابتي رشد کنند اما پسران که آزادانه مي­توانند از منزل خارج شده و در محيط خارج از خانه باشند، رفتاري رقابتي و کنترل­جويانه پيدا مي­کنند. او به موقعيت بالاتر مرد نسبت به زن در خانه و خارج از خانه اشاره کرده و به اين وسيله موقعيت اجتماعي پايين­تر زنان را ميراثي فرهنگي تلقي مي­کند که در هر دو محيط خانه و خارج از خانه به کودکان منتقل مي­شود. با اين حال جبروتي به تضاد پايگاه اجتماعي مردان در خانه و برخي موقعيت­هاي اجتماعي و نيز تضاد جايگاه آرماني شخصيت مادر(ترويج شده در جامعه) و پايگاه اجتماعي واقعي او اشاره مي­کند (همان، ص25). جبروتي با استناد به داده­هاي پژوهش خود نتيجه مي­گيرد که در زبان فارسي نابرابري زباني به نفع مردان وجود دارد.

 

پايان­ نامه ­هاي متعددي نيز در زمينه­هاي مختلف بررسي تأثير متغير جنسيت بر زبان فارسي انجام شده است که در بخش 4 همين مقاله، به منظور ترسيم چشم­انداز پژوهشي اين حوزه در زبان فارسي مطرح و طبقه­ بندي مي­شوند.

 

3) زبانشناسي جنسيت و زيرشاخه‏­ هاي آن

موضوع زبان و جنسيت را مي­توان از منظرهاي گوناگوني مورد بررسي قرار داد. مي­توان الگوهاي جنسيتي متجلي در زبان را مورد بررسي قرار داد. تجلي اين الگوها در زبان به شيوه­هاي گوناگوني ممکن است. صورتي از اين الگوهـــا ممکن است در قالب­هاي دستوري زبان متجلي شود. در نظام دستوري بسياري از زبان­ها طبقه واژه­هايي که متعلق به مقوله دستوري اسم هستند، به طور احتمالاً قـــراردادي و تصادفي در دو طبقه مذکر و مؤنث و يا سه طبقه مذکر و مؤنث و خنثي طبقـــه­بندي مي­شوند. البته مي­توان احتمال داد که چنين طبقه­بندي­هايي، قراردادي و تصادفي نبوده و مبناهاي معنايي و منطقي منطبق با مشخصه­هاي جنسيتي جهان خارج از زبان داشته باشد. با اين حال، آنچه امروز در چنين زبان­هايي بر ما روشن است، اين است که در قراردادن برخي اسامي در يک طبقه جنسيتي هيچ تناسبي نمي­توان يافت. به هر ترتيب، واقعيت اين است که جوهر زيست شناختي يا جامعه­شناختي جنسيت آنچنان در ذهن گويشوران يک زبان نفوذ نموده است که در نظام دستوري طبقه­بندي واژه­ها نيز متجلي شده است. البتـــه اين نفوذ به همين جا ختم نمي­شود؛ در طبقه افعال نيز رد جنسيت را مي­بينيم. فعل در چنين زبان­هايي از نظر جنسيت با اسم متناظر خود بايد مطابقت داشته باشد. ساير مقوله ­ها نيز در اين زبان­ها همين وضعيت را دارند. اگرچه چنانکه متذکر شديم در بيشتر مواقع هيچ نوع ارتباطي بين اين اقلام و جنسيت تعيين شده براي آنها وجود ندارد، وجود چنين نظام دستوري جنسيتي در زبان ها و ضرورت حفظ هماهنگي جنسيتي بين مقولات واژگاني همنشين نشان­دهنده حضور قدرتمند طبقه­بندي­هاي جنسيتي در ذهن گويشوران اين زبان­هاست. البته شايد برخي معتقد باشند که زبان هر ملت ميراث گذشتگان آن ملت است و در نتيجه گويشوران هر زبان، آن را آنچنان که به ايشان به ارث رسيده است به کار مي­برند.

 

از طرف ديگر، برخي از تمايزات جنسيتي موجود در اقلام واژگاني زبان­ها که در دستور زبان­ها وارد شده­اند با جنسيت زيست شناختي مصداق واقعي خود در جهان خارج تطابق دارند. پس به اين ترتيب، مي­توان گفت که جنسيت دستوري مي­تواند قراردادي و يا طبيعي باشد. جنسيت دستوري طبيعي خود ممکن است زيست شناختي و يا اجتماعي- فرهنگي باشد. مراد از جنسيت دستوري در زبان به طور کلي وجود وندهاي دستوري براي بيان تمايزات جنسيتي(چه منطبق و چه غير منطبق با جهان خارج) مي­باشد. گاهي نيز ممکن است که جنسيت زيست شناختي و اجتماعي بدون هيچ نشانه خاص دستوري و به صورت مستمر در مفهوم عناصر زباني ويژه­اي بيان شود. مثلاً واژه پرستار در زبان فارسي نشان دستوري دال بر جنسيت مونث ندارد، با اين حال نمونه اعلاي اين مفهوم, جنس مونث را ترسيم مي­کند. در واقع در اين موارد اين مفاهيم درون خود عنصر زباني نهفته است و شايد بتوان گفت که مفاهيم جنسيتي جزئي از مولفه­ هاي معنايي يا کاربردي خود عناصر زباني است.

 

آنچه گفته شد، به طور يکسان به زبان نوشتار و گفتار مربوط مي­شود. اما فقط به زبان در حالت تک­ گويي[2] مي­پردازد و بيشتر نظام ساختاري زبان در يک متن غيرمکالمه­اي مد نظر است. نظام ساختاري زبان را نمي­توان از نظام نقش هاي ارتباطي آن جدا کرد. در تعامل تنگاتنگ اين ساختار و نقش­هاي ارتباطي زبان ناچاريم براي هر رخداد زباني (چه نوشتاري و چه گفتاري) مخاطب يا مخاطباني در نظر بگيريم و در اين جاست که\ موضوع عناصر زباني مورد استفاده براي «خطاب» در جنسيت­هاي مختلف طرح مي­شود. گفته شده که در کاربردهاي زباني در حالت ســـوم شخص (غايب، مفرد و جمع) سه نوع جنسيت مطرح مي­شود: جنسيت زيست شناختي، جنسيت اجتماعي و جنسيت فرهنگي. در مورد خطاب­هاي زباني (مثــلاً در مکالمات) نيز همين سه مفهوم بر شکل­گيري صورت­هاي زباني حاکم است. يعني گاهي مخاطب خود را به سبب جنسيت زيست شناختي او با عنصر زباني خاص مورد خطاب قرار مي­دهيم، گاهي او را به سبب جنسيت اجتماعي­اش به صورتي خاص مي­خوانيم و گاهي نيز موضوع خطاب تحت تاثير مفهوم فرهنگي جنسيت قرار مي­گيرد.  

 

خطـــاب، در برخي زبان­ها از منظر جنسيت، دستوري شده است، يعني در اين زبان­ها، خطاب مختص هر جنس با نشانه­هاي دستوري نشاندار مي­شود. آنچه گفته شد به نظام دروني زبان با نيم نگاهي به نظام نقشي-تعاملي زبان مرتبط بود. اما منظر نقشي-تعاملي نظام جنسيت و زبان را بايد به طور مستقل مورد بحث قرار داد. به همين دليل، اکنون با نگاهي گفتمان­مدار به جنسيت گويندگان و مخاطبان يک رخداد ارتباطي زباني توجه مي­کنيم. در برخي زبان­ها جنسيت گويشور يک زبان، تعيين کننده عناصر زباني است که بايد مورد استفاده قرار گيرد. علاوه بر اين گاهي جنسيت مخاطب نيز در نوع انتخاب عناثر زباني تاثيرگذار است. در اين موارد اگرچه ممکن است تفاوت­ها به سطح آوا، واژه و مانند آن هم مربوط باشند، توجه پژوهشگر بيشتر به سطوح جمله و فراتر از جمله است. يعني اگر عناصري دستوري­ در اين موارد نشانگر يا شاخص قرار گيرند، وندهاي بندي، گروهي و جمله­اي و به تعبيري وندهاي گفتماني يا گفتمان نماها هستند. به طور کلي اين حوزه به مطالعه تاثيرجنسيت (مخاطب، گوينده/نويسنده و هر دو) بر کاربرد­هاي زباني مي­پردازد. از جمله نمونه­هاي اين نوع پژوهش مي­توان به بررسي موضع­گيري نويسنده يا گوينده در متن (نوشتاري/ گفتاري) اشاره نمـــود. مسائلي چون ادب، شـــک، ترديد و مانند آن در اين حوزه از مطالعات، مورد ارزيابي قرار مي­گيرند. تفاوت در کاربردهاي زباني دو جنس در برخي زبان­ها آنچنان چشمگير مي­شود که برخي قائل به وجود نوعي دوزبانگونگي جنسيتي مي­شوند. وضع اصطلاح «گونه جنسيتي» در زبان انگليسي(genderlect) نيز دلالت بر وجود چنين واقعيت زبــاني دارد. گونه­هاي جنسيتي را هم در نوشتار و هم در گفتار مي­توان يافت.

حوزه ديگر قابل مطالعه در ارتباط با زبانشناسي جنسيت، مطالعه تأثير جنسيت بر شکل­گيري فرايندهاي زباني مختلف است؛ فرايندهايي که بعضاً حاصل برخوردهاي زباني هستند، مثلاً مطالعه تاثير جنسيت در تمايل به رمزگرداني، قرض­گيري و حتي زبان آموزي و فراگيري زبان. در اين حوزه اخير يعني بررسي تاثير جنسيت در زبان­ آموزي و فراگيري زبان، زيرشاخه­هاي متعددي قابل بررسي و ارزيابي است که از جمله مي­توان به تاثير جنسيت بر فراگيري مهارت­هاي مختلف زباني و استراتژي­هاي ارتباطي اشاره کرد. 

مطالعات زبانشناسي جنسيت را مي­توان از منظري غيرزباني پي­گرفت. مثلاً بررسي تفاوت­هاي طول زمان گفتاري و يا تطويل نوشتاري، محتوا و موضوع(گفتار يا نوشتار)، محافظه­کاري يا معيارگرايي در دو جنس از جمله اين عناوين هستند.

موضوع آخري که در اينجا طرح آن لازم و ضروري است، برنامه­ريزي جنسيتي زبان­هاست. شايد شروع اين گرايش را در دوران معاصر بتوان به نهضت فمينيست­ها نسبت داد. با اين حال به نظر مي­رسد که برنامه­ريزي جنسيتي زبان ها نيز همچون خود فعاليت برنامه­ريزي زبان مسبوق به سابقه­اي بسيار طولاني است. اين حوزه از مطالعات رابطه تنگاتنگي با حوزه تحليل گفتمان انتقادي دارد. فمينيست­ها معتقدند که ساختارهاي زباني مردمحور، جهان را مردمحور نموده است، بنابراين براي رفع اين تبعيض تاريخي لازم است که از برخي عناصر زباني مذکرزدايي شود. با اين استدلال است که آنها اقدام به تغيير واژه­هايي در زبان انگليسي نموده­اند. مثلاً جزء man موجود در همه واژه­هاي مرکب را يا به person تغيير داده­اند يا براي آنها جفت داراي جزء woman نيز ساخته­اند و سعي در رواج آنها دارند. البته اين نمونه نوعي برنامه­ريزي جنسيتي زبان در سطحي بسيار خرد است که معمولاً مبتني بر فرض جنسيت­زده بودن يک زبان است. برنامه­ريزي جنسيتي زبان همچون برنامه­ريزي در ساير حوزه­هاي زبــان مي­تواند در سطوح گفتماني کلان­ و با تکيه بر واقعيت­هاي اجتماعي موجود طرح­ريزي و اجرا گردد.

پس به طور کلي منشاء شکل گيري مفهوم «جنسيت» در زبان را مي­توان قراردادي، زيست شناختي- روانشناختي و اجتماعي- فرهنگي دانست. از ديگرسو، موضوع جنسيت در زبان را (با توجه جداگانه به هر يک از سه منشاء مذکور) مي­توان در عناصر زباني (اعم از آوا، واژه، بند، گروه، جمله و متن)، گونه­هاي نوشتاري و گفتاري، گويشوران و مخاطبان زبان و تعامل جنسيت­ها مورد مطالعه قرار داد. به اين ترتيب، با محدود کردن اين حوزه مطالعاتي وسيع به برخي موضوعات جزئي و نيز مبتني ساختن مطالعات اين حوزه به برخي فرضيات محدود (مانند تسلط يک جنس بر ديگري و يا تفاوت دو جنس با يــکديگر) نمي­توان تصوير دقيقي از اين حوزه به دست داد. در جمــع­آوري داده­هاي زباني نيز همواره بايد متوجه پيچيدگي وچندبعدي بودن مسئله زبان و جنسيت بود و در تحليل يافته­هاي ميداني نيز بايد بر واقعيت­هاي اجتماعي- بافتي تکيه کرد.

 

 

4) زبانشناسي جنسيت و زبان فارسي

مرور مطالعات مربوط به زبان فارسي و جنسيت نشان مي­دهد که در اين حوزه مطالعاتي در دو گونه نوشتاري و گفتاري زبان فارسي پژوهش­هايي انجام شده است. هدف اين مطالعات در مجموع بررسي تاثير متغير جنسيت بر کاربردهاي زباني است. در ميان عناوين پايان نامه­هاي اين حوزه در گونه نوشتاري موضوعات ادبيات داستاني معاصر (از جمله واژگان و انتخاب واژگان در ترجمه متون نثر ادبي از انگليسي به فارسي...) (اصلاني، 1383؛ برزگر آق قلعه، 1378؛ عاصفي کيا، 1384)، واژگان نوشتاري دانش آموزان (توکلي،1380)، استراتژي­هاي ارتباطي(مانند مبالغه، همدلي، رقابت) در نوشتار(جابر،1381؛ رويگريان، 1378) مطرح شده است. در گونه گفتاري نيز تأثير متغير جنسيت بر استراتژي­هاي مکالمه­اي گونه عاميانه (مانند قطع کلام در گفتگوهاي زوج­ها، شروع و پايان مکالمه، تعارف، ادب، هنجارهاي واژگاني) (پورجهان، 1378؛ ديرين، 1380؛ جان­نژاد،1380؛ افتخاري، 1378؛ شازاد،1381؛ نقش تبريزي،1381؛ (Yamini, 1996)؛ عاملي موسوي، 1368؛ شکيبا، 1383؛ شاه ناصري،1381؛ شيخي، 1386؛ يعقوبي، 1387)، مورد بررسي قرار گرفته است. توصيف کلي گونه محاوره­اي فارسي(با توجه به تفاوت­هاي کاربردي دو جنس در تلفظ، و از جمله تکيه، ضماير شخصي و صورت­هاي خطاب) (عسگري، 1375؛ نصرتي، 1378؛ کشاورز، 1371)، نيز از جمله موضوعاتي است که به آن پرداخته شده است. تاثير ساير متغيرهاي اجتماعي مانند قدرت و پست سازماني(مهدي پور، 1378؛ عدمي،1383)، طبقه اجتماعي(مدني، 1378)، بر جنسيت در زبان نيز مورد توجه قرار گرفته است. تاثير جنسيت در نگرش­هاي زباني(نسبت به کاربرد يک گونه خاص مثلاً گونه معيار) (صفايي اصل، 1383؛ انصاري، 1386) و نيز بر استفاده از برخي پديده­هاي زباني ناشي از برخوردهاي زباني(مانند رمزگرداني، قرض­گيري و يادگيري زبان) (رضاپور، 1386؛ رحمتيان و اطرشي، 1386) دسته ديگري از موضوعات مورد توجه در اين حوزه است.

 

از جمله عناويني که به بررسي جنسيت در ساختار زبان فارسي پرداخته­اند مي­توان به بررسي جنسيت در واژگان (فارسيان، 1378)، نگاه مقابله­اي به زبان فارسي و انگليسي (Chakani, 2001) و جنسيت و شمول معنايي (شجاع رضوي، 1386) اشاره کرد که در واقع بررسي نظام ساختاري زبان از نظر انعکاس موضوع جنسيت است. 

برخي از موضوعات کلي بوده و مثلاً به بررسي تاثير جنسيت بر تعامل زبان و فکر (Chane, 2001) و يا بر زبان و جامعه (نوشين فر، 1374) مي­پردازند.

با اين که ظاهراً در سه حوزه «عناصرزباني جنسيتي در نظام ساختاري زبان فارسي»، «کاربردهاي زباني مختلف جنسيت­ها در جوامع فارسي زبان» و «مشخصه­هاي گفتماني تعاملات مختلف دو جنس با هم در زبان فارسي و جوامع فارسي زبان» پژوهش­هاي پراکنده­اي انجام شده، اما توصيف جامعي از هيچ يک از اين حوزه­ها به دست داده نشده است. از طرف ديگر در حوزه «برنامه­ريزي جنسيتي زبان فارسي» هيچ پژوهش مستقلي صورت نگرفته و اساساً آنچه در اين مورد گفته شده همه مبتني بر حدس و گمان است.

5) جمع بندي

مهم­ترين نقيصه­هاي موجود در پژوهش­هاي زبانشناسي جنسيت به طور کلي و در زبان فارسي و فارسي زبانان عبارتند از:

الف) مفهوم جنسيت به طور دقيق تعريف نشده است و شايد به همين دليل پژوهش­هاي موجود معمولاً از منظري بسيار محدود به موضوع نگريسته و مثلاً فقط به ارتباط واحدهاي واجي(يا به طور کلي متغيرهاي زباني) و جنس شرکت کنندگان در گفتمان محدود مي­شوند. در واقع نظريه­هاي جنسيتي مطرح هيچ جايگاهي در اين پژوهش­ها ندارند.

 

ب) جنس زيست شناختي که همواره ملاک تعريف جنسيت در مطالعات زبانشناسي جنسيت قرار مي­گيرد، يک تقسيم­بندي ساده انگارانه است که ابعاد اجتماعي، روانشناختي و فرهنگي اين مفهوم را دربر­نداشته و در نتيجه موجب مورد غفلت واقع شدن بسياري از موضوعات مرتبط در اين زمينه مي­شود.

 

ج) مفهوم جنسيت يک مفهوم ايستا نيست که در طول زمان و از جامعه­اي به جامعه ديگر (به بيان دقيق­تر از يک شبکه اجتماعي به شبکه اجتماعي ديگر) ثابت و يکسان بــاقي بماند. اين مفهوم را بايد در طيفي که يک سر آن جنسيت زيست­شناختي و سر ديگر آن جنسيت فرهنگي است، مشاهده کرد و بنابراين لازم است که اين مفهوم در هر بافت، هر جامعه زباني و حتي هر گروه اجتماعي دوباره تعريف کرد.

 

د) در مطالعات زبانشناسي جنسيت، معمولاً «بافت» به چند متغير اجتماعي مجزا از هم با تعاريف سنتي غير بافت ـ محور مانند سن، تحصيلات، طبقه اجتماعي، شغل و ... محدود مي­شود؛ و اين درحالي است که «بافت» شبکه­اي از روابط اين متغيرهاست. يعني لازم است که پژوهشگر اين حوزه براي ترسيم اين بافت به تلفيق متغيرها بر اساس الگوي فرهنگي مربوط به هر جامعه بپردازد. در واقع، اين بدين مفهوم است که پژوهش­هاي اين حوزه بايد از نظريه­هاي اجتماعي مرتبط بهره بگيرند، چرا که معمولاً اين نوع مطالعات به گزارش آمار و ارقام مطالعه ميداني ختم شده و هيچ گونه توصيف و تحليل اجتماعي به همراه ندارند. رويکرد بافت مدار در مطالعات زبانشناسي جنـــسيت و به بيان ساده­تر تلفيق و ترکيب رفتارهاي زباني و غير زباني که محل تلاقي جـــامعه­شناسي زبان و تحليل گفتمان است لازم و ضروري است.

 

هـ) جنسيت در مفهوم تلفيقي آن (که از مؤلفه­هاي زيست­شناختي، روانشناختي، فرهنگي و اجتماعي تشکيل شده است) يکي از مؤلفه­هاي هويت­هاي فردي و اجتماعي است. به همين دليل، رابطه زبان و جنسيت زيرمجموعه­اي از رابطه زبان و هويت است. به اين ترتيب، در مطــالعات زبانشناسي جنسيت، زبان و رفتار زباني سرمايه نمادين بيان هويت­هاي جنسي تلقي مي­شود.

 

و) مطالعات کمي اين حوزه معمولاً مبتني بر نمونه­هاي آماري محدود هستند و بنابراين قابليت تعميم ندارند.

 

ز) علاوه بر اين که بيشتر مطالعات اين حوزه فقط در مورد يک زبان يعني انگليسي انجام شده­اند، مطالعات زبانشناسي جنسيت در ساير زبان­ها و از جمله زبان فارسي نيز با الگوبرداري صرف و بدون هرگونه بومي­سازي با بافت فرهنگي مرتبط انجام شده است.

 

ح) تحليل­هاي اندکي که در اين حوزه انجام شده است، به طور ناخودآگاه مبتني بر اين فرض است که رفتار زباني مردانه نُرم وهنجار است، آن­چنان که در برنامه­ريزي­هاي جنسيتي زبان، فمينيست­ها نيز گرفتار همين عادت فکري هستند.

 

ط) زبانشناسي جنسيت داراي ابعاد مختلفي است. برخي از اين ابعاد عبارتند از: عناصر زباني جنسيتي در نظام ساختاري زبان که ممکن است در آواها، تکواژها، واژه­ها، نظام صرفي، نحوي و گفتماني زبان­ها ظاهر شوند؛ کاربردهاي زباني مختلف جنسيت­ها، مشخصه­هاي گفتماني تعاملات مختلف جنسيت­ها با هم و بالاخره برنامه­ريزي جنسيتي زبان به عنوان زيرشاخه­اي از تحليل انتقادي گفتمان و برنامه­ريزي زبان. به اين ترتيب، مشاهده مي­شود که اين حوزه، حوزه­اي ميان رشته­اي است که پژوهش در آن مستلزم استفاده از نظريه­هاي زبانشناسي، جامعه شناسي، روان­شناسي، مردم شناسي و تحليل گفتمان است.

 

ي) توصيف ساختار زبان فارسي از بعد عناصر زباني جنسيتي و طبقه­بندي انواع اين عناصر لازم و ضروري مي­نمايد. پژوهش­هايي که تا­کنون در ارتباط با زبانشناسي جنسيت و زبان فارسي انجام شده است، بيشتر در حوزه کاربردهاي زباني مختلف جنسيت­ها بوده است، با اين حال در بيشتر اين آثار تحليل­هاي جامعه شناختي و بافتي انجام نشده است و محققان کار را به گزارش آمار و ارقام ختم نموده­اند. در مورد مشخصه­هاي گفتماني تعاملات مختلف جنسيت­ها با هم نيز اگرچه پژوهش­هاي انگشت شماري انجام شده است، هيچ يک در جهت توصيف جامع اين گفتمان­ها نبوده است و بالاخره در حوزه برنامه­ريزي جنسيتي زبان فارسي هيچ پژوهش نظام مند و علمي انجام نشده است.

 



منابع

× اصلاني، محمدرضا (1383)، «تعامل زبان و جنسيت و کارکرد آن در ادبيات داستاني معاصر فارسي»، به راهنمايي دکتر يحيي مدرسي، کارشناسي ارشد زبان شناسي همگاني، دانشگاه پيام نور، مرکز تهران.

× افتخاري، معصومه (1378)، «قطع گفتار در گفتگوهاي خانوادگي زوج­هاي فارسي زبان تهراني», به راهنمايي دکتر يحيي مدرسي، کارشناسي ارشد زبان شناسي همگاني، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.

× انصاري، ليلا (1386)، «بررسي تفاوت­هاي گفتار زنان و مردان در جامعه زباني کازرون», به راهنمايي دکتر محمدرضا پرهيزگار، کارشناسي ارشد زبانشناسي همگاني، دانشگاه پيام نور، واحد تهران.

× برزگرآق قلعه، عبدالحسين (1378)، «جنسيت و تفاوت واژگان افراد در فارسي معيار به کار رفته در ادبيات داستاني»، به راهنمايي دکتر علي افخمي، کارشناسي ارشد زبانشناسي همگاني، دانشگاه تهران.

× پاک‌نهاد جبروتي، مريم (1381)، «فرادستي و فرودستي در زبان»، تهران: انتشارات گام نو.

× پور جهان، پريسا (1378)، «گونه عاميانه زبان فارسي و تفاوت­هاي کلامي زنان و مردان», به راهنمايي دکتر ويدا شقاقي، کارشناسي ارشد زبان شناسي همگاني، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد تهران مرکزي.

× توکلي، مرجان(1380)، «بررسي تأثير جنسيت بر روي گستره واژگان نوشتاري دانش آموزان مقطع راهنمايي در شهر تهران»، به راهنمايي دکتر ارسلان گلفام، کارشناسي ارشد زبان شناسي همگاني، دانشگاه تربيت مدرس.

× جابر، مريم (1381), «بررسي مبالغه و رابطه آن با جنسيت در نوشتار فارسي و انگليسي», به راهنمايي دکتر سيد محمد ضياء حسيني, کارشناسي ارشد زبان شناسي همگاني.

× جان نژاد، محسن(1380)، «زبان و جنسيت: پژوهش زبان­شناختي اجتماعي؛ تفاوت­هاي زباني ميان گويشوران مرد و زن»، به راهنمايي دکتر علي افخمي، کارشناسي ارشد زبان شناسي همگاني، دانشگاه تهران.

× ديرين، معصومه (1380)، «جنبه­هايي از تفاوت رفتار کلامي مردان و زنان فارسي زبان تهران»، به راهنمايي دکتر يحيي مدرسي، کارشناسي ارشد زبان شناسي همگاني، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.

× رحمتيان، روح‌الله؛ اطرشي، محمدحسين (1386)، «بررسي نقش جنسيت در فرآيند يادگيري زبان خارجي»، پژوهش‌نامه علوم انساني دانشگاه شهيد بهشتي، ويژه‌نامه زبان‌شناسي، شماره 55.

× رضاپور، ابراهيم (1386)، «بررسي تأثير عوامل اجتماعي نظير سن، جنسيت، تحصيلات و شغل بر بسامد رمزگرداني»، مجله زبان‌شناسي، سال بيست و دوم، شماره 43.

× رويگريان، شيوا (1378)، «سخن همدلانه و رقابت جويانه در ادبيات زنان پس از انقلاب»، به راهنمايي دکتر علي افخمي، کارشناسي ارشد زبان شناسي همگاني، دانشگاه تهران.

× شازاد، ليلا (1381)، «نقش جنسيت در شروع و پايان مکالمات حضوري سريال­هاي ايراني تلويزيون»، به راهنمايي دکتر حسين وثوقي، کارشناسي ارشد زبان شناسي همگاني، دانشگاه آزاد اسلامي. واحد تهران مرکزي.

× شاه ناصري، شادي (1381)، «بررسي هنجارهاي واژگاني در تعاملات کلامي دختران نوجوان»، به راهنمايي دکتر ويدا شقاقي، دانشگاه علامه طباطبايي.

× شجاع رضوي، سعيده (1386)، «جنسيت و شمول معنايي»، فصل‌نامه پازند، سال سوم، شماره 10.

× شکيبا، نوشين (1383)، «تأثير بافت اجتماعي کاربرد دشواژه­ها توسط زنان و مردان تهراني»، به راهنمايي دکتر ويدا شقاقي، کارشناسي ارشد زبان شناسي همگاني، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد تهران مرکزي.

× شيخي، حامد (1386)، «تفاوت­هاي گونه عاميانه ميان جنس مذکر و مونث در فارسي تهراني»، به راهنمايي دکتر نگار داوري اردکاني، کارشناسي ارشد زبانشناسي همگاني، دانشگاه پيام نور، واحد تهران.

× صفايي اصل، اسماعيل (1383)، «بررسي نگرش دانش­آموزان دوزبانه شهر مرند نسبت به کاربرد زبان فارسي با تکيه بر جنسيت و طبقه اجتماعي»، به راهنمايي دکتر سيد محمد ضياء حسيني، کارشناسي ارشد زبان شناسي همگاني، دانشگاه علامه طباطبايي.

× عاصفي کيا، مهرنوش (1384)، «بررسي نقش جنسيت در انتخاب واژگاني در ترجمه متون نثر ادبي از انگليسي به فارسي»، به راهنمايي دکتر علي افخمي، کارشناسي ارشد زبان شناسي همگاني، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد تهران مرکزي.

× عاملي موسوي، بهناز (1368)، «گفتار مؤدبانه و جنسيت در فارسي تهران»، به راهنمايي دکتر علي اشرف صادقي، کارشناسي ارشد زبان شناسي همگاني، دانشگاه تهران.

× عدمي، فريبا (1383)، «بررسي کاربرد سبک­هاي گفتاري زبان فارسي و امکانات اداري بر اساس متغيرهاي جنس و سن در چارچوب زبانشناسي اجتماعي»، به راهنمايي دکتر يدالله پرمون، کارشناسي ارشد زبانشناسي همگاني، دانشگاه پيام نور، مرکز تهران.

× عسگري، معصومه (1375), «تفاوت­هاي تلفظي زنان و مردان در فارسي تهراني»، به راهنمايي دکتر يحيي مدرسي، کارشناسي ارشد زبانشناسي همگاني، دانشگاه علامه طباطبايي.

× فارسيان، محمدرضا (1378)، «جنسيت در واژگان»، به راهنمايي دکتر علي افخمي، کارشناسي ارشد زبان شناسي همگاني، دانشگاه تهران.

× کشاورز، محمدحسين (1371)، «رابطه متقابل زبان و جامعه بر نقش اجتماعي ضماير شخصي و صورت‌هاي خطاب»، مجله زبان‌شناسي, سال نهم، شماره 18.

× مدرسي، يحيي (1368)، درآمدي بر جامعه‌شناسي زبان، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي.

× مدني، راشين (1378)، «تفاوت­هاي جنس در زبان فارسي تهران بر حسب طبقه اجتماعي»، به راهنمايي دکتر نادر جهانگيري، کارشناسي ارشد آموزش زبان فارسي، دانشگاه فردوسي مشهد.

× مهدي پور، مرجان (1378)، «بررسي قدرت در گفتار زنان و مردان فارسي زبان», به راهنمايي دکتر يحيي مدرسي، کارشناسي ارشد زبان شناسي همگاني، دانشگاه علامه طباطبايي.

× نصرتي، ليدا (1378)، «بررسي تفاوت­هاي تکيه کلامي در گفتار زنان و مردان فارسي زبان تهران»، به راهنمايي دکتر يحيي مدرسي، کارشناسي ارشد زبان شناسي همگاني، دانشگاه علامه طباطبايي.

× نقش تبريزي، نوشين (1381)، «استفاده از تعارفات و ارتباط آن با جنسيت در زبان فارسي»، به راهنمايي دکتر زهره اسلامي راسخ، کارشناسي ارشد زبانشناسي همگاني، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد تهران.

× نوشين فر، ويدا (1374)، «زبان، جنسيت و اجتماع»، به راهنمايي دکتر مهدي مشکوه الديني، کارشناسي ارشد زبانشناسي همگاني، دانشگاه فردوسي مشهد.

× يعقوبي، هما (1387)، «تاثير جنسيت بر شيوه بيان تقاضا در زبان فارسي»، به راهنمايي دکتر نگار داوري اردکاني، کارشناسي ارشد زبانشناسي همگاني، دانشگاه پيام نور، واحد تهران.

? chakani, Sarvar (2000), “Language and Gender: A Contrastive View on Farsi and English Discourse”, Supervised by: Dr. B. Behnam, MA. In TEFL, Islamic Azad University of Tabriz.

? Ghane, Mohammad Hassan (2001), “The Interaction of Language and thought between Male and female among Persian and English Speakers”, Supervised by: Dr. L. Yarmohammadi, MA. In TEFL, Islamic Azad University of Shiraz.

? Tannen, D (1995), “The Power of Talk: Who Gets Heard and Why”, Harvard Business Review, September, v 73, n5, p 138-148.

? Wardhaugh, Ronald (2006), An Introduction to Sociolinguistics (5th ed.), Oxford :Blackwell Publishing.

? Wodak, Ruth& Benke, Gertrud (2007),”Gender as a Variation in Sociolinguistics ” in The Handbook of Sociolingistics, Cambridge, MA: Blackwell.

? Yamini, Hojjatollah (1996), “A Sociolinguistic Study of Sex-Based Difference in Persian Compliment Patterns”, Supervised by: Dr. F. Sadighi, MA. In TEFL, Shiraz University.

? Mills, Margaret, H.(ed.) (1999), Slavic Gender Linguistics, Amsterdam: John Benjamins.

*- تاريخ دريافت: 22/10/87؛ تاريخ تصويب نهايي: 5/12/87

** - دکتراي زبانشناسي همگاني, استاديار دانشگاه شهيد بهشتي

*** - کارشناس ارشد زبانشناسي

[1]-اصطلاح زبانشناسي جنسيت معادل اصطلاح انگليسي gender linguistics است که در عنوان و متن کتابي با نام Slavic Gender Linguistics به کار برده شده است. در اين کتاب تعريف روشني براي اين اصطلاح ارائه داده نشده و به همين دليل يکي از اهداف مقاله حاضر، تعيين حدود و ثغور اين حوزه مطالعاتي است (Mills,1999:p251). اصطلاحات و ترکيبات مشابه ديگري براي ناميدن اين حوزه مطالعاتي يا بخش­هايي از آن در منابع انگليسي زبان به کار برده شده است که برخي از آنها عبارتند از: feminist linguistic, language and gender studies, linguistics of gender.

[2]- اين اصطلاح معادل monologue است که در مقابل dialogue قرار دارد. مـــراد از زبــان در حالت تک­گويي، صورت و کاربرد غير مکالمه­اي زبان است، مثلاً زبان يک متن نوشتاري يا گفتاري (مانند يک سخنراني).