گستره علمی زبان مطلبی بود که در روزنامه رسالت در سال 86 بچاپ رسیده است و به زبان و مسائل زبان شناسی از دیدی دیگر مینگرد. مطالعه این مطلب کوتاه را به شما توصیه میکنم. 

بحث زبان وزبان دين درعلوم ورشته هاي گوناگوني چون فلسفه دين، فلسفه تحليلي، فلسفه زبان ، هرمنوتيک ، علم اصول، منطق صوري مناهج التفسير، علم ژنتيک زبان ، زبانشناسي جغرافيايي، زبان شناسي و... جايگاه ويژه اي دارد مرزبندي دقيق ميان اين علوم با وجودتداخل مسئله اي، کار سهل وآساني نيست. اگر امکان دارد قدري درباره اين مسئله حساس که در رشته هاي متنوعي که به تعدادي ازآنها ذکر شده توضيح دهيد.

    زبان شناسي کوششي براي توصيف ساختارهاي واقعي زبان طبيعي انسان از جمله قواعد دستوري، معنا شناسي، آواشناسي وغيره است فلسفه زبان، مانند ساير فلسفه هاي مضاف ، به موضوع مشخصي، يعني زبان وتامل و تحقيق در آن باب مي پردازد ومسائلي مانندمعناي زباني مترادف، استعاره ومجاز، دلالت ، محکي ، معناداري ، صدق ، ضرورت وساير جنبه هاي عمومي زبان را بحث مي کند. فلسفه تحليلي يا تحليل زباني يا فلسفه زباني ، عنايتش به زبان ازآن روست که ريشه پيدايش فلسفه و انحراف واعوجاج در مسائل فلسفه راکاربرد زبان طبيعي مي داند؛ لذا کشف واقعيت را برتحليل زبان متوقف مي داند و مسائل فلسفي را با استفاده از زبان عرفي حل يا منحل مي سازد. مباحث مربوط به معناي معنا، ياتئوري هاي معنا ( تئوري مصداقي، تئوري تمثيلي ، تئوري رفتارگرايانه ، تئوري تصويري معنا، تئوري کاربردي معنا، تئوري پراگماتيستي وغيره) و نيز معناي الفاظ و اسماي عام وخاص (تئوري علي دلالت، تئوري زنجيره اي دلالت) هم در فلسفه تحليلي و هم درفلسفه زبان مورد بحث قرار مي گيرد .
    زبان در علم اصول فقه و منطق صوري ازحيث دلالت ووضع و استعمال جهت به کارگيري در مباحث حجيم ( درعلم اصول) و معرف و حجت ( درعلم منطق ) جايگاه ويژه اي دارد.
    مباحثي نيزدر باب منشا پيدايش زبان در جامعه شناسي زبان و مردم شناسي زبان مطرح است که به پرسش هاي ذيل مي پردازد:
    چرا انسان ، تنها موجود روي زمين است که مي تواند سخن بگويد؟
    چگونه ودرچه زماني زبان گفتاري ونوشتاري تحقق يافت؟
    آيا آميزش زبان ها ووحدت زباني ممکن است؟
    مطالعه تطبيقي زبان ها وزبان شناسي جغرافيايي وعمل ژنتيک زبان، از ساحت هاي ديگر زبان شناسي است.
    زبان درهرمنوتيک روش شناختي وهرمنوتيک فلسفي نيز ازجايگاه خاصي برخوردار است. ديلتاي براي موضوع علوم انساني دوويژگي تاريخمندي و زبانمندي را قائل است. درويژگي اول مي گويد: هر فردي عصاره تمامي عوامل عيني وذهني ظرف تاريخي است که درآن مي زيد. درک همه اين عناصر براي درک معناي رفتاري يک فرد ضروري است پس بايد از روش هاي تحقيق و نقد تاريخي بهره جست. دربيان ويژگي دوم نيز مي گويد: تنها واسطه پي بردن به معناي يک رفتار زبان است. گادامر نيز از ديگر اصحاب هرمنوتيک نيز به وحدت سنت و زبان يا زباني بودن سنت قائل است . سنت از نظر او نه تنها از طريق زبان منتقل وفهم مي شود، بلکه بدون زبان وجود ندارد. هر زباني حاکي ازنوعي معرفت و نگاه به جهان است ؛ نه حاکي از جهان.
    تحقيقات و مطالعات مربوط به زبان به اعتقاد نوآم چامسکي ، به سه گروه قابل تقسيم اند:
    1. تحقيقاتي که مستقيما به ماهيت زبان مي پردازد؛
    2. مطالعات مربوط به کاربرد زبان و نيز توانايي ها وسازماندهي ذهني که پيش نياز اين کاربرد است؛
    3. پژوهش هاي مربوط به سابقه مطالعات زباني که گرايش هاي مختلف درپژوهش زباني رادرجايگاه مناسب تاريخي و فکري خود قرارمي دهد.
    درمورد گروه اول ، بعضي تحقيقات راکه مربوط به جنبه هاي خاصي از زبان هاي معين هستند ارائه مي شود. اين پژوهش ها شامل توصيف نحو، معنا شناسي وواج شناسي زبان هاي گوناگون ونيزسير تحول آنهاست . گروه دوم عمدتا شامل پژوهش هايي در زمينه روانشناسي زبان است. بحث هاي مربوط به مدل هاي کاربرد زبان، ادراک زبان وآثار کلي زبان برروي ادراک، زبان آموزي کودکان وبزرگسالان ، آسيب شناسي زبان وديگرجايگزين هاي زباني، مانند زبان اشاره اي ناشنوايان مطرح مي شود. و درسومين گروه آثار جامعه شناسي زبان و رابطه زبان ونقش آن درشکل هاي تعامل اجتماعي مانندآئين هاي مذهبي، سازمان خويشاوندي، جادو وهنر مطرح مي شود .