توانایی نطق بشر: بدیهی ترین تفاوت انسان با حیوان

اهمیت هر چیزی را می توان از جنبه های مختلفی بحث کرد. یکی از راههای کشف اهمیت یک مطلب این است که آن را در حالت فقدان آن بررسی کنیم. به راستی اگر انسانها نمی توانستند با هم صحبت کنند و یا ارتباط کلامی بین آنها مقدور نبود چه اتفاقی می افتاد.

شاید تصور این مطلب هم برای ما مشکل باشد. یعنی زبان و گفتار با زندگی انسانها عجین شده و آنچنان پیوند خورده که نمی توانیم حالت فقدان را برای آن بررسی کنیم.

انسان بودن با ناطق بودن عجین شده است و اولین تعاریفی که از انسان می شود به «حیوان ناطق» تعبیر می شود یعنی اگر جنبه نطق را از انسان برداریم فقط کلمه حیوان می ماند. البته ما این تعریف را از انسان قبول نداریم چون وی شعور و فهم دارد. بلکه صرفاً می خواهیم بگوییم در پیش پا افتاده ترین تعریفها از انسان از خصوصیت ناطق بودن وی صحبت شده است.

یکی از زیباترین خصوصیات انسانها تفکر و صحبت کردن است و همانطور که گفته شد این نیروی متمایز کننده انسان و حیوان می باشد.  ارزش و مقام سخن گفتن آنقدر زیاد است که خداوند در قرآن آن را بعد از آفرینش انسان، مهم ترین نعمت می شمرد. «الرحمن* علم القرآن* خلق الانسان* علمه البیان»(1)

خدای مهربان بر رسول خود محمد صلی الله علیه و آله وسلم قرآن را آموخت و انسان را آفرید و به وی نطق و بیان را تعلیم فرمود و همچنین پیامبر مکرم اسلام نیز زیبایی انسان را در زبان او می داند. «الجمال فی اللسان»(2)

سخن گفتن نعمت بسیار بزرگی است که عامل تفهیم و تفاه در زندگی اجتماعی آدمی است، هر چه اجتماع بزرگتر و روابط گسترده تر شود نیاز به خوب صبحت کردن و مقید به آداب گفتگو شدن بیشتر می شود. در جامعه کسانی موفق ترند که بهتر می توانند خواسته ها و نظریات خود را بیان کنند و یا خوب و فصیح و زیبا سخن گویند، خلاصه اینکه سخنوری هنری اجتماعی و نشان طرز تفکر و شخصیت انسان است.(3)

گفته شد انسانها از طریق زبان و کلام با یکدیگر در ارتباطند. همین که می توانند با هم صحبت کنند و می توانند با هم ارتباط برقرار کنند و می بینید وقتی زبان دو نفر یا دو ملت با هم متفاوت می شود ارتباطات چقدر کم می شود.

زبان و کلام وجه دیگری نیز دارد که اهمیت آن را بیشتر نمایان می کند. شاید بتوان گفت که زبان عضوی است که انسان بیشترین کنترل را می تواند در آن داشته باشد. یعنی عضوی است که انسان بیشترین اراده و اختیار را در آن دارا می باشد. ما بر کارکرد قلبمان تسلطی نداریم، بر رشد و سلامتی اعضای وجودمان آنچنان تسلطی نداریم اما زبان قابل کنترل ترین و در دسترس ترین عضو بدن انسان است و دنیای کلمات بیشترین امکان تصرف را برای انسان ایجاد می کند. 

نقش کلیدی زبان در ارتباط

اهمیت زبان و کلام در ارتباط از یک طرف و قدرت کنترل و تصرف انسان در آن نتیجه  ای دیگر را نیز حاصل می کند و آن اینکه زبان نقش اصلی و کلیدی را در ارتباطات دارد و عضوی است که بیشترین منافع مضرات در آن نهفته است.

زبان با تمام ارزش و اهمیتی که دارد اگر صاحبش آن را آزاد  بگذارد، عنانش را به دست عقل نسپارد و بی حساب سخن بگوید عضوی است مضر و خطرناک که  می تواند مفاسد زیادی ببار آورد و موجب هلاکت و تباهی صاحبش گردد.(4)

در این باره روایات بسیاری از اولیاء اسلام رسیده و در اینجا به ذکر یکی از آنها اکتفا می کنیم. حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «اللسان ان خلی عنه عقر(5)»

زبان همانند حیوان درنده ای است که اگر آزاد گذارده شود زخم می زند و مجروح می کند و مصیبت به بار می آورد. از لقمان حکیم نقل شده است که زبان را بهترین و بدترین عضو معرفی کرده است و در احادیث وارد شده است که خیر و شر انسان بسته به خیر و شر زبان است و بقیه اعضا با زبان خویش از زبان می خواهند که مایه سعادت آنها را فراهم کند نه شقاوت آنها را.

امام علی علیه السلام می فرمایند:

«أی شیء مما خلق الله أحسن؟ فقال: الکلام، فقیل: أی شیء مما خلق الله أقبح؟ قال: الکلام، ثم قال: بالکلام ابیضت الوجوه و بالکلام اسودت الوجوه»(6)؛

کدام چیز بهترین و زشت ترین آفریده الهی است؟ حضرت فرمودند: کلام. با سخن گفتن سیمای انسانها سفید و  نورانی می شود و با صحبت کردن، چهره های آنان سیاه می گردد.امروز دیگر تقریبا نمی توان کسی را در حوزه علوم انسانی یافت که زبان را صرفا به یک ابزار و یک رسانه ارتباطی تقلیل دهد و تزهایی که این قابلیت را ظرف اصلی اندیشیدن، انباشت فکری و تحلیل می دانند کاملا غالب هستند، هر چند نمی توان این را نیز انکار کرد که اندیشمندان و زبان شناسان برغم این باور، کمتر توانسته اند در  تشریح و  روشن کردن سازوکارهای زبانی در رابطه با اندیشه انسانی پیش روند. تزهای چامسکی از این لحاظ شاید هنوز پیشرو ترین تزها باشند. بنا بر این تزها، زبان یک قابلیت انسانی و درونی است که در شرایط خاصی از فرهنگ رشد کرده و ایجاد یک دستگاه نماد ساز را در لایه های رویی یک زبان خاص می کند که ریشه در  نوعی جهانشمولیت فرا فرهنگی دارند

دانشمندان خصوصيات فرواني علاوه بر برقراري ارتباط براي زبان انسان برشمرده اند بطور مثال استفاده از مجراي گويايي شنوايي بدين معني كه زبان انسان توسط اندام هاي آوايي توليد و توسط دستگاه شنوايي دريافت مي گردد و يا دو جانبه بودن ، انحصاري بودن ، جهتمند نبودن و زوال سريع كه اين خصوصيات منحصر به زبان انسان نيستند ، بلكه توصيفي از زبان انسانند.

توجه ما به خصوصياتي است كه زبان انسان را از ساير صورت هاي نشانه اي متمايز مي كند و آن را به صورت نوعي نظام ارتباطي منحصربه فرد در مي آورد.

 

ارتباطي در برابر اطلاعاتي

نشانه ها ، يا ارتباطي اند و يا اطلاعاتي . نشانه هاي اطلاعاتي غالباً غير عمدي مي باشند ، مثل شخصي كه لهجه دارد و شما از لهجه او متوجه مي شويد كه او اهل كدام شهر است . شما در يك جمله خبري بطور ارادي پيامي را ابلاغ مي كنيد. پرنده اي بنام توكا نيز با ورود گربه جيغ مي زند و صداي او پيامي را ابلاغ مي كند. وقتي كه ما تمايز بين زبان انسان و ارتباط حيوانات را بررسي مي كنيم در واقع هر دو را بر حسب استعداد آنها در ايجاد ارتباط عمدي در نظر مي گيريم .

خصوصيات منحصربه فرد

در ميان خصوصياتي كه زبان انسان دارد ، 6 خصوصيت را مي توان خصوصيت هاي اصلي زبان انسان به شمار آورد . البته اطلاعات ما در مورد زبان حيوانات قطعي نيست

 

جابجايي

بنظر مي رسد كه حيوانات نتوانند در باره گذشته يا آينده صحبت كنند و ارتباط با حيوانات منحصراً به اين لحظه ، اينجا و حالا تخصيص يافته است . اما انسان مي تواند راجع به زمان گذشته ، آينده و ساير موقعيت ها صحبت كند و اين خصوصيت زبان انسان را جابجايي ناميده اند. اين خصوصيت به انسان اجازه مي دهد در مورد مسائل و مكان هايي كه حتي از وجود آنها مطمئن نيست نيز صحبت كنند مانند ديو ، پري و ... و اين باعث بوجود آمدن افسانه ها و اسطوره ها شده است .

 

قراردادي بودن

بحث‌ ديگري‌ كه‌ در اينجا قابل‌ طرح‌ است‌ جايگاه‌ «كلمه‌» الهي‌ يا لوگوس‌ است‌، كه‌ مي‌تواند مؤيد غيرقراردادي‌ بودن‌ زبان‌ و رابطة‌ نزديك‌ زبان‌ با طبيعت‌ و كل‌ نظام‌ جهان‌ باشد لوگوس‌ در ميان‌ دانشمندان‌ غربي‌ تفاسير مختلفي‌ شده‌ ولي‌ با آنچه‌ كه‌ از عرفان‌ اسلامي‌ برمي‌آيد مي‌توان آنرا همان‌ ابداع‌ اولية‌ الهي‌ و فرمان‌ نخستين‌ آفرينش‌ يا هر ابداعي‌ دانست‌ كه‌ از جانب‌ خدا بصورت‌ «ايجاد بعد از عدم‌» (Creato Exnihilo) باشد. قرآن‌ آفرينش‌ از نوع‌ خلقت‌ عيسي‌ را از اين‌ نوع‌ معرفي‌ مي‌كند و از اينرو در قرآن‌ عيسي‌ را «كلمه‌» مي‌نامد . گاهي‌ در قرآن‌ بجاي‌ «كلمه‌» از لفظ‌ «امر» استفاده‌ شده‌ (با صيغه‌ «بشو!» يا «باش»‌!) و آمده‌ است‌ كه‌ «خداوند هرگاه‌ بخواهد چيزي‌ از عدم‌ به‌ وجود آورد به‌ وي‌ «امر» مي‌كند كه‌ «موجود شو!» و (بلافاصله‌) آنچيز موجود خواهد شد»

اين مسئله مطرح است كه هيچ رابطة طبيعي بين يك صورت زباني و معناي آن وجود ندارد . با نگاه به كلمه عربي كلب و يا معادل انگليسي آن Dog نمي توان به معناي آن پي برد . در نتيجه صورت زباني يك كلمه هيچ رابطة طبيعي و يا تصويري با معني آن كلمه ندارد و اين گوياي اين مسئله است كه نشانه هاي زباني قراردادي اند . البته برخي نام آوا ها مانند شرشر آب در زبان ها وجود دارند و البته بسيار محدود اما در مورد حيوانات به نظر ميرسد نشانه هايي كه بكار مي برند رابطة روشني با پيام مورد نظر دارند . شايد تصور غير قراردادي بودن زبان حيوانات به علت محدود بدودن نشانه هاي مورد استفاده آنهاست .

 

باروري

يكي از مشخصه هاي تمامي زبانها اين است كه پيوسته در آنها گفته هاي جديد بوجود مي آيد . كودكي كه مراحل زبان آموزي را طي مي كند ، خصوصا در توليد گفته هايي كه قبلا نشنيده ، فعال است . انسان در شرايط جديد واژه هاي جديد توليد مي كند و دانسته هاي زباني خود را ماهرانه بكار مي برد . اين خصوصيت زبان را باروري (خلاقيت يا بس انتهايي) مينامند .

تنها انسان توانايي دارد كه با توالي علائم و نشانه ها،مفاهيم جديدي به وجود آورد. انتظامي كه ميان"نشانه"  و"مفهوم"بر قرار مي شود، تنها در چارچوب زندگي گروهي اعتبار پيدا مي كند.جامعه شناسي زبان (و يا "جامعه شناسي آيين زبان") به حق، جايي براي خود در كنار"روانشناسي زبان" دست و پا كرده است كه از پيش اهميّتي شايان داشته.نخستين "كاركرد"(فونكسيون)زبان،كاركرد اجتماعي است.زيرا زبان نه تنها انگيزه تشكيل گروه ها و جوامع كوچك به شمار مي آيد،بلكه نيز همه رفتارها و موقعيّت ةاي اجتماعي را پايه گذاري مي كند.در واقع موجوديت واژه هاي چون تشكر،تسليت،خواهش،همدلي و غيره ار آن مظاهر تاييد كننده كاركرد اجتماعي زبان است.همه وقايع اجتماعي خود را در زبان انعكاس مي دهند.زبانِ "غالبان"بديهي است كه گسترش بيشتري مي يابد،ولي زبانِ "مغلوبان" نيز تاثير و كادكرد خود را صيانت مي كند.از سوي ديگر زبان در برابر تغيرات اجتماعي "خود مختاري" بيشتري نشان مي دهد و به آساني خود را در معرض نابودي قرار نمي دهد.هركس و در هر موفعيت بايد قوانين آن را بياموزد،به كار ببندد و احترام بگذارد.در اينجا بايد ميان "امكان گويايي" و "سخنگويي" قائل به تفكيك شد به مدد "امكان گويايي"-كه شايد بتوان آن را زبان بالقوه و پرورش نيافته ناميد-تنها گروه هاي ابتدايي مي توانند مجموعه نه چندان وسيع مفاهيم خود را ابراز دارند.ولي در قلمرو زبان هايي كه ساخت و پداخت پيچيده و گسترده تري دارند،هر گروه كوچك اجتماعي،بر بخشي از زبان كِل جامعه تسلط دارد

زبان-مانند تمامي آنچه"فير كانت" "ساخت عيني"نام مي دهد-و جامعه به يكديگر نيازي متقابل دارند.زبان،نوعي قيد اجتماعي است كه در ابتدا بر اساس "غريزه تقايد" و اجبار به همگوني گروهي به وجود آمده و سبب نوعي ذخيره نيروي انساني است

اجبار به همگوني "شيوه هاي مصرف زبان را تعيين مي كند و جامعه هيچ گونه انحراف از اين شيوه ها را به حمايت نميگيرد . و اين نكته اي است كه در تمام نهادهاي اجتماعي مصداق پيدا مي كند

زبان از اين روي كه به كمك عناصر خود همواره مي تواند مفاهيم جديدي را ابراز دارد،در مقام مقايسه حتي از"جهان بيني"ها و" آيين هاو شعائر"ثابت تر جلوه مي كند.از هنگام اختراع خط و كتابت،وجود زبان توجيه منطقي بيشتر و اهمييت و تاثير افزون تر يافته است .

 اين جنبه از زبان نشان مي دهد كه تعداد بالقوه گفته ها در هر يك از زبانهاي بشري نا محدود است .

در مورد حيوانات اين انعطاف پذيري بسيار نا محدود است . زنجره ها، 4 نشانه آوايي و ميمون هاي ورويت حدود 36 پيام صوتي دارند .

طبق آزمايشي كه برروي زنبورهاي عسل انجام شده آنها نشانه اي براي فاصله هاي عمودي تا منبع غذايي جديد ندارند و نمي توانند اين نشانه را ابداع كنند . ظاهراً اين مشكل به علت خصوصيت مرجع ثابت در حيوانات است . يعني هر نشانه اي براي ارتباط با يك شيئ يا موقعيت خاص تثبيت شده است. 

انتقال فرهنگي

ما شرايط فيزيكي را از والدين به ارث مي بريم . به اعتقاد خردگرايان زبان امروزي استعدادي مادر زادي است. خردگرايان با ارائه مشاهدات و تجربياتشان در پي اثبات موروثي بودن زبان بودند. انديشه آنها بر اين اصل که افراد در اجتماعات مختلف قادر به آموختن موضوعات يکساني هستند بنا شده بود. جبهه مقابل خردگراين , تجربه گرايان بودند . طبق نظر آنها محيط و تاثيرات آن عامل اصلي زبان آموزي است. به اعتقاد تجربه گرايان عوامل محيطي و اجتماعي و تاثيرات آنها بر حواس پنجگانه آدمي هستند که امکان يا عدم امکان آموختن زبان را باعث مي شوند. نو خردگرايان با يک تفاوت اساسي نسبت به خردگرايان به عرصه علم پا نهادند. انها نقش محيط را کلا رد نکردند و به دو عامل مهم زبان آموزي اشاره مي کردند. محيط و استعدادي دروني و ذاتي که در محيط و در شرايط خاص خود رشد مي کند . اين ديدگاه به فطري گرايي مشهور شد.

درست است كه انسانها با استعداد ذاتي براي فراگيري زبان زاده مي شوند ، اما با توانايي توليد گفته هايي به زبان خاص مثل انگليسي ، بدنيا مي آيند. اين فرايند را كه بر اثر آن زبان از نسلي به نسل ديگر مي رسد ، انتقال فرهنگي ناميده اند .

برخي پرندگان صداهاي متمايز هم نوعان خود را ياد مي گيرند . اين پرندگان در انزوا ، بطور غريزي ، آواها و صداهايي توليد مي كنند ، اما فرزند انسان در انزوا هيچ زبان غريزي را توليد نمي كند .

 

گسستگي

آواهاي به كار رفته در زبان بطور معني داري از هم متمايزند . بطور مثال  دو  آواي ‍‍‍]پ] و [ب] در جفت كمينه هاي پاك و باك تمايز معنايي ايجاد مي كنند . هر آوايي در زبان يك واحد مجزا بحساب مي آيد . اين خصوصيت زبان را گسستگي مي نامند .

 

دو گانگي

زبان انسان داراي دو لايه است ، يك سطح فيزيكي كه آواهاي منفردي مثل [ش] و [ر] و [ك] را توليد مي كند و بخش ديگر كه از تركيب اين آواها توليد مي شود مانند شرك و بخش ديگري كه در سطح ديگر متجلي مي شود با معني متفاوت مثل رشك . بنابراين در يك سطح آواهاي مجزا داريم و در سطح ديگر معناهاي مجزا . اين دوگانگي سطح ها در واقع يكي از اقتصادي ترين مشخصه هاي زبان انسان است .

 

زبان حيوانات ، زبان انسان

آنچه تاکنون انسان شاسان زبان شناخت توانسته اند به هررو بر آن تاکید کنند را می توان در دو نکته اساسی بیان کرد نخست پیوستاری بودن رابطه زبان حیوانی و زبان انسانی  که خود بازتابی از پیوستاری بودن زبان غیر کلامی زبان کلامی نیز هست و سپس  وابستگی کامل  چارچوب ها، ساختارها و اجزاء زبان به دستگاه های معنایی  تفسیری بسیار پیچیده ای که به صورت دائم «ادراک» و «تفسیر» را با یکدیگر در هم آمیخته و به عبارت دیگر دائما «تفاهم» و «سوءتفاهم» را به هم می آمیزد.

نکته نخست را نه تنها مطالعات رفتارشناسان حیوانی به خوبی نشان می دهند، بلکه مطالعات باستان شناسی و پارینه انسان شناسی نیز بر آن تاکید دارند. رفتار شناسان حیوانی سالهاست بر آن تاکید دارند که زبان حیوانی را لااقل در شکل یک دستگاه ارتباطی در همه انواعش (صوتی، تصویری،  و حتی نمادین ...) باید پذیرفت و هر چند آموزش زبان انسانی به حیوانات (حتی شمپانزه ها که بیشترین نزدیکی ژنتیکی را با ما دارند) غیر ممکن بوده است، اما این بدان معنا نیست که حیوانات نتوانند با یکدیگر در سطوح مختلفی که هنوز برای ما ناشناخته است رابطه زبانی برقرار کنند ، علاوه بر این درباره حوزه شناخت در حیوانات اطلاعات ما بسیار ناقص است اما می دانیم که برخی حیوانات دارای عواطفی شبیه به انسان ها هستند و آنها را به صورت های مختلف (اغلب کالبدی) بیان می کنند ، کاری که ما نیز انجام می دهیم .

با خصوصياتي كه از زبان انسان نام برديم بعيد به نظر ميرسد كه حيوانات قادر به درك اين شيوه بياني خاص باشند . البته برخي مخالف اين امرند و دليلشان پيروي حيوانات از برخي فرامين انسانهاست  تا آنجا كه به رفتار حيوانات مربوط مي شود ، اين رفتار خاص در پاسخ به محرك آوايي خاص است . اما عملا معني كلمه هاي گفته شده را درك نمي كنند . (اينگونه به نظر مي رسد)‌ اگر حيوانات زبان انسان را درك نكنند پس قادر به توليد آن نيز نمي باشند . بطور معمول نمي بينيم حيواني نشانه هاي حيوان نوع ديگر را ياد بگيرد .

 

ارتباط و درك

رفتارشناسان و زیست شناسان اجتماعی از نظر تعداد پاسخهای خودکاری که حیوانات به محرکها نشان می دهند به بررسی ارتباطات حیوانات پرداخته اند آنها این تحقیق را بدون توجه به درک معانی علائم دریافتی و ارسالی توسط حیوانات انجام داده اند. این موضوع یک سوال کلیدی در ادراک حیوانات است . برخی سیستمهای علامت دهنده وجود دارند ظاهراً نیازمند ادراک بیشتری هستند. یکی از این نمونه هایی که شدیداً مورد بررسی قرار گرفته استفاده از فریادهای هشداردهنده در میمونهای وروت است.

 Richard Seyfarth و Dorothy Cheneyثابت کردند که این حیوانات در حضور شکارچیان مختلف ، علائم متفاوتی از خود نشان می دهند پلنگها، عقابها و مارها و سایر میمونها که صداها را دریافت می کنند پاسخهای مناسبی از خود نشان می دهند . اما این توانایی در طول زمان ایجاد می شود و تجربیات افراد ارسال کننده صدا مورد توجه قرار می گیرد. فرا ارتباط که در بالا به آن اشاره شد نیز ظاهراً به فرآیند ادراکی پیچیده تری نیاز دارد . دانشمندان مجارستان موفق به طراحي يك فن‌آوري رايانه‌يي شده‌اند كه به ادعاي آنها قادر است مفهوم اصوات سگ‌ها را فهميده و ترجمه كند
به گزارش ايسنا، اين فن‌آوري روي سر و صداهاي اين حيوان كه براي ما بي‌مفهوم است، كار مي‌كند.
اين پژوهشگران پس از تجزيه و تحليل شش هزار نوع مختلف صداي واق واق سگ‌ها دريافتند چه صدايي مربوط به ديدن توپ، ‌كدام صدا براي بازي، كدام صدا براي ديدن يك غريبه و كدام يك مربوط به زماني است كه اين حيوان مي خواهد پياده‌روي كند. پژوهشگران اين فن‌آوري را روي انسان‌ها نيز آزمايش كرده و دريافتند در حالي كه در 43 درصد موارد به درستي وضعيت احساسي جانور را تعبير مي‌كند. این خبر جهت پاسخگوئی به کفار که صحبت حضرت سلیمان با حیوانات در قرآن را زیر سوال می برند ... بعنوان اعجاز فناوری و علم بر علیه آنان درج شد. 

آموزش به شمپانزه ها

در دهه 1930 ، دو دانشمند به نام لوولا و وينثراپ كلاگ ، نوزاد شمپانزه اي به نام گوآ را پرورش دادند . وي قادر بود حدود 100 كلمه را بفهمد . در دهه 1940 ، شمپانزه ديگري به نام ويكي را زوج هيز پرورش داده و تلاش كردند با تغيير در شكل دهان وي او را وادار به گفتن كلمات انگليسي كنند و سرانجام او توانست فقط صورت هاي ناقصي از چند كلمه را بيان كند .  

واشــو

در اوايل ماه ژوئن 1966 ، بئآتريس و آلن گاردنر ، واشو را در محيط خانه پرورش داده و به او زبان اشاره آمريكايي مي آموختند . در مدت 3 سال و نيم ، او توانست نشانه هاي مربوط به 100 كلمه را بكار ببرد . مسئله جالب توانايي واشو در ساخت جمله هايي مثل Open food drink (براي باز كردن درب يخچال ) . اين مسئله نشان ميداد نظام زباني او داراي خصوصيت باروري است . بنظر ميرسيد ، او قادر باشد مكالمات ابتدايي سوال و جوابي برقرار كند .

 

سارا و لانا

در همان زمان ديويد پرمك به شمپانزه اي به نام سارا تعليم مي داد تا با استفاده از اشكال پلاستيكي با انسانها ارتباط برقرار كند . او با مرتب كردن اين شكل ها در يك رديف (عمودي) جمله مي ساخت و در ازاي آن پاداش هاي غذايي ميگرفت . او از نظر هوشي آنقدر توانايي داشت كه ساخت هاي پيچيده اي مثل " اگر سارا قرمز را روي سبز بگذارد ، مري به سارا شكلات ميدهد " را بفهمد و شكلات بگيرد .

دوين رومباو با روش مشابه زبان يك ريش را به لانا آموخت . اين زبان از نشانه هاي بر روي صفحه كليد متصل به يك كامپيوتر تشكيل شده بود .

سارا و لانا هر دو توانستند از رمز هاي واژگاني استفاده كنند . اما برخي معتقدند آنها در استفاده از نشانه ها حق انتخابي نداشتند تا با حذف كلمه اي ساخت جديدي توليد كنند . قوي ترين مخالف آنها هربرت تريس بود كه شمپانزه اي به نام نيم را پرورش داد .

نيم چيمسكي

از سال 1973 ، وي تلاش كرد تا به نيم زبان اشاره آمريكايي را بياموزد و بعد از 2 سال  نيم نشانه هاي تك كلمه اي و بعد تركيبات دو كلمه اي مثل " موز بده " را توليد كرد . ساخت گفته هاي طولاني تر نيم تكرار ساخت هاي ساده بود و بطور كلي او مايل بود به تكرار نشانه هايي كه آنها بكار مي بردند . تريس با بازنگري فيلم هاي نيم و واشو استدلال كرد كه هر دوي آنها مجبور به تكرار نشانه هاي معلمشان بودند و با هوش خود رفتارهايي مثل نشانه دهي را براي دريافت پاداش انجام مي دادند .

هانس ، باز و دوريس

در آستانه ورود به قرن حاضر ، اسب آلماني به نام هانس ، با ضربات سم خود به سؤالات حساب و تعيين حروف الفباء پاسخ مي داد . اما او به ايما و اشاره هاي سؤال كنندگان پاسخ مي داده .

در دهه 1960 ، دو دلفين به نام هاي باز و دوريس روشي براي نشانه دهي از ميان مانع غير شفاف بوجود آوردند كه يكي از آنها قادر بود به ديگري بگويد چگونه مي توانند غذا بدست آورند . اما نتيجتاً رفتار دوريس از پاسخ هاي شرطي شده به نشانه هاي نوري مختلف تشكيل شده بود و رفتار باز پاسخ هاي شرطي شده به نداهاي دوريس بود .

مناقشـه

گاردنرها گفته اند كه نه مربي واشـو بوده اند و نه از راه تلقين ، پاسخ هاي شرطي شده از واشو گرفته اند و با آزمايش نشان دادند ، واشو با نبود انسان نيز مي تواند نشانه هاي صحيح را با به تصوير كشيدن اشياء توليد كند .

نيم در دوران تربيت خود در يك سلول برهنه بي پنجره قرار داشت . گاردنرها به اين موضوع اشاره كردند كه كودك ناشنواي انسان در وضعيت مشابه تبادل زباني كامل برقرار كند . آنها در آخرين تحقيقات خود تعدادي شمپانزه به نامهاي مويا ، پيلي ، تاتو و دار را از بدو تولد در محيط خانگي در كنار انسانهايي كه زبان اشاره را بطور طبيعي بكار مي بردند پرورش دادند . آنها سريع تر از او زبان اشاره را آموختند .

بررسي ها نشان داده كه پيشرفت واشو با پيشرفت رفتار زباني كودك انسان قابل مقايسه نيست و نيز معيار هايي را براي هر يك از موارد بكار برده ايم ، مشابه نيستند . اما به هر جهت مي توانيم بگوييم نوآم چامسكي ادعاي خود را مبني براينكه زبان يك استعداد غريزي منحصر به نوع انسان است را تعديل كند كه " فراگيري حتي مقدماتي ترين مرحله زبان ، كاملاً در فراسوي استعداد يك ميمون با هوش است " .