(بخش اول: خلاصه شده توسط خانم بافنده)

نـوزايـي عصـر شـارلمانـي

 ¯   قدرت كليسا چنان زياد بود كه تا قرن نهم ميلادي هيچ تحول نظري در غرب به وجود نيامد.

¯    ظهور امپراطور اين جهاني يعني شارلماني (768-814)  باعث شد كه آموزش درست دوباهر رونق بگيرد.  البته مشكلات بزرگي بر سر اين راه بود:

اول: بسياري از منابع باستان در آن زمان در غرب به كل از بين رفته بود.

دوم: مردم ديگر زبان يوناني نمي‌دانستند و به همين خاطر دسترسي به منابع غني يوناني در حوزه  هاي مختلف از قبيل ادبيات، فلسفه و . . . امكان پذير نبود.

سوم: تنها منابع مورد استفاده متون لاتين بود، كه اغلب اوقات هم سانسور مي‌شدند.

 

دوره طلائي نظريه زبان شناسي در قرون وسطی

¯  سالهاي بين 1250 تا 1350 دوره طلائي نظريه زبانشناسي در قرون وسطاست. عوامل مختلفي بر اني مسئله تأثير گذاشته‌اند ازجمله:

*حضور مسلمانان: آنها به همراه خودشان فرهنگ غني خود و آثار بزرگاني مانند ارسطو را آوردند.

*رواج همه جانبه شهرنشيني: اين مسئله از قرن 10 ميلادي به بعد رخ داد و باعث بهبود خارق‌العاده در زندگي توده مردم شد.

 

اصحــاب وجـــه

كشف دوباره پريشيان و زاديش «دستور نظرپردازانه»

(Grammatica Speculativa)

¯      اين جنبش از حدود 1250 تا 1320 ميلادي تداوم يافت.

¯      در طول اين مدت، نظريات اصحاب وجه  آموزه بي چون و چراي دانشگاه‌هاي اروپايي بود.

¯      درست است كه اخلاف آنها يعني «فلسفه نام گراي بريتانيايي»، دستور نظرپردازانه را به هيچ عنوان قبول نداشتند، ولي  چون خودشان هم هيچ نظريه دستوري ديگري ارائه نكردند، «دستور وجه بنايد» تا قرن 16 همچنان در مدارس تدريس مي‌‌شد.

 

اصول و مبـاني «دستور نظرپردازانه»

 

¯      «دستور نظرپردازانه» در اصل تلاشي است براي ايجاد يك رابطه منظم بين سه مقوله: مقولات «هستي‌شناختي»، مقولات ذهني «تفكر» و مقولات «دستوري زبان»

¯      اصطلاحي كه براي تمام اين مقولات به كار مي‌بردند، «وجوه» (modi ) بود.

¯      آنها معتقد بودند كه «وجوه هستي»، هم در «وجوه انديشه»  انعكاس مي‌يابد و هم در «وجوه دلالت»  كه در زبان يافت مي‌شود. 

¯      اين مكتب فلسفه زبان را «مكتب وجوهيان» مي‌خواندند.

¯      تمام مقولات صوري دستور زبان را «وجوه» مي‌خواندند؛ بنابراين انواع كلمه، حالات، جنسهاي دستوري، تصريف فعل  و . . . همگي جزء وجوه بودند.

 

 هستي‌شناسي «وجوهيان»

آنها بر اين اعتقاد بودند كه هر شيء در جهان واقع نه تنها ذاتي دارد (كه آن را هماني مي‌كند كه هست)،‌بلكه داراي مجموعه‌اي از «وجوه هستي» هم هست. اين وجوه خاصيتهاي گوناگوني هستند كه به شيء امكان مي‌دهد تا به روشهاي مختلف در ذهن متصور شود. بر همين اساس، ذهن (در كنار مفهوم خود شيء) دسترسي به «وجون ادراك»  مختلف هم دارد كه همگي از خاصيتهاي شيء  گرفته شده و به طور همزمان و مراه با خود شيء درك مي شوند. نشانه زباني هم (به نوبيه خود) هم دلالت بر تصو شيء مي كند و (هم به طور همزمان) دلالت بر وجوه ادراك . . . ، و خاصيتهايي كه به طور همزمان بر آنها دلالت دارد،‌ به نام «وجوه دلالت» خوانده مي‌شوند. با اين حساب، دستور زبان حكم مطالعه خاصيتهايي را دارد  كه به طور همزمان به آنها دلالت مي‌شود (وثل زمان، موقعيت، شمار و امثال آن) 

¯ نكته: البته اين مسئله درست نيست چون دستور زبان مطالعه و بررسي خود خاصيتها نيست،‌بلكه مطالعه ابزاري است كه به كمك آنها خاصيتها را در زبان رمزگذاري مي‌كنند. 

¯      رويكرد «دستور نظرپردازانه» رد شده است. با اين حال دو چيز را بايد در دفاع از «وجوهيان» ذكر كرد:

1-      اين رويكرد نقطه شروع نظريه‌پردازيهاي قرون وسطا در باره «دستور جهاني» بود.

2-     آنها در تلاش براي بيان عقايد خود، شماري مفاهيم تحليلي تازه را ارائه مودند و مقولات دستوري رايج در تحليل دستور را هم واضحتر كردند.

 

(بخش دوم: خلاصه شده توسط سید حمید مصطفایی)

مقـــــــــــــــدمه :

   برجسته ترین دستاورد زبان شناختی در طول قرون وسطا، مطالعاتی بود که در چهارچوب  " دستورهای نظری " فراهم شدند. این پژوهش ها درقالب رسائلی عرضه شدند که در باب  " وجوه دلالت " نوشته شده بودند. این رسائل به دست نویسندگانی به رشته تحریر درآمدند که در اوج شکوفایی فلسفـــــه مدرســـه ای در اروپا می زیسته اند. فلسفه مدرسه ای حاصل آمیزش فلسفه ارسطو با علم کلام کاتولیکان بود.

 

مبانــــی دستور نظرپردازانه :

   دستور نظرپردازانه اساساً تلاشی است برای ایجاد رابطه ای منظم میان مقولات هستی شناختی و مقولاتی مابعدالطبیعی که می انگاشتند هم ساختار جهان واقع ، هم مقولات ذهنی تفکر و هم مقولات دستوری زبان را تشکیل می دهند. اصطلاحی که بدون استثنا برای این مقولات به کار می بردنــــــد ،   " وجـــــوه " بود.

  چنین فرض می کردند که " وجوه هستی " هم در " وجوه اندیشه " بازتافته می شود و هم در " وجوه دلالت " که در زبان یافت می شود. درنتیجه، این مکتب فلسفه زبان را معمولاً " مکتب وجوهیان " می نامیدند. آنها همه مقولات صوری دستور زبان را " وجوه " می نامیدند. پس انواع کلمه ، حالات ، جنسهای دستوری ، تصریف فعل و جز آن همگی در زمره وجوه بودند.

 

وجـــــــــــوه هستی :

    یکی از مباحث کلی دستورهای نظری ، وجوه هستی است. در دستگاه فکری اصحاب وجــه ، اشیا به عنوان موجودات ، دارای خواص گوناگونند. خواص اشیا را آن گونه که خود وجود دارند " وجوه هستی " می گفتند. این وجوه بر دو قسم است :

الف) وجــــه بودن : که عبارت است از خاصیت دوام و استمرار اشیا در زمان .

ب) وجـــه شدن : که عبارت است از خاصیت تغییر و توالی اشیا در زمان .

    اصحاب وجه ، جنبه های صوری را که در تعاریف پیشینیان وجود داشت از تعاریف خود حذف کردند و از وجوه دلالت بهره جستند تا به دستوری همگانی دست یابند. بدین ترتیب که به جای تکیه بر ملاحظات صوری ، طبقات کلمات به کمک وجه دلالتی مخصوص تعریف می شود. طبقات با وجوه دلالت خاصشان از سایر طبقات متمایز می شوند. مثلاً اسم و فعل به ترتیب از طریق وجوه " بودن " و " شدن " به امر دلالت می پردازند. قید نوعی از انواع کلمه است که از طریق هم ساخت شدن با فعل به کار دلالت می پردازد.  

نحــــــــو درنزد اصحاب وجــــه :

 اصحاب وجه درزمینه نحو دست به ابتکاراتی زدندکه ضعف های پریسکیانوس را دراین زمینه جبران می کرد. مثلاً تحلیل نحوی  " توماس ارفورتی " از اصحاب وجه را می توان چنین خلاصه کرد :

  الف) اصـــول جمله بندی : هر جمله قابل قبولی برچهار اصل مادی ، صوری ، فاعلی و غایی استوار است که با علت های چهارگانه ارسطویی قابل سنجشند.

  ب) ساخت و سازه در جمله : جمله را به مبتدا و خبر تقسیم می کردند که نخست در مبتدا ، اسم با وابسته هایش و در خبر ، فعل با وابسته هایش ترکیب می شوند و بعد از آن مبتدا با خبر پیوند می خورد. این تحلیل شباهت زیادی به " تحلیل سازه های پیاپی " در زمان ما دارد.

   پ) بستگــــی و تکمیل : در هر ساختی یک بخش از ساخت ، نسبت به بخش دیگر یا حکم بسته را دارد یا حکم مکمل. مثلاً فعل بسته است و اسم در حالت فاعلی مکمل .

   ت) رابطــــه عامل و معمول : رابطه ای که باعث شده است یک کلمه ، صورت تصریفی خود را پیدا کند.   

ارزش آثـــــــــــار اصحاب وجه :

    اصحاب وجه ، سوالات جدیدی در زبان شناسی مطرح کردند، مطالعات نحوی را گسترش و ژرفا بخشیدند و اصطلاح شناسی زبان شناسی را غنی تر کردند. آرا زبان شناختی اصحاب وجه ، ریشه در محیط فکری روزگار خودشان داشت و از آن زمینه نشات می گرفت. این آرا می تواند تا حد زیادی در حل مسائلی که هم اکنون در زمینه های نظری و تحلیل عملی زبان فراروی ما قرار دارند ، مفید واقع شود.

      پژوهشگران دستور زبان نظری درصدد برآمدند تا برای قاعده های دستوری که دستور نویسان پیشین از جمله پریسکیانوس ارائه کرده بودند، توضیحات فلسفی جستجو کنند. ازاین رو، نقش فلاسفه در بررسی دستور زبان بسیار مهم انگاشته می شد. اساس نظری دستور زبان که از کابرد آموزشی آن متفاوت است ، حوزه کار فیلسوف متصور می شد. بر پایه همین عقیده، راجــر بیکن ( 1292-1220) که خود یک کتاب دستور زبان یونانی و نیز یکی از نخستین دستورزبانهای نظری را نوشت و براهمیت زبانهای عربی و عبری نیز تاکید می گذاشت، اظهار عقیده کرد که دستور زبان از لحاظ جوهر اصلی آن برای همه زبانها یکسان است و تفاوتهای روساختی قابل مشاهده میان زبانها تنها گوناگونیهای تصادفی است.(روبینز صص 77-76).

   برپایه نگرش تازه ، پژوهشگران دستورزبان نظری این عقیده را ابراز داشتند که پریسکیانوس برای بخشهای دستوری واژه ها و نیز وابسته های آنها توضیح نقشی روشن و صریحی به دست نداده است، هرچند که توصیفهای دستوری او را برای هدفهای آموزشی سودمند می دانستند. به علاوه آنان چنین اظهار نظر کردند که پریسکیانوس درروابط دستوری زبان به اندازه کافی غور نکرده ، بلکه تنها توصیف ساده ای از زبان لاتین به دست داده است . جالب توجه است که برخی از ایرادهای پژوهشگران دستورزبان نظری بر پریسکیانوس به ایرادهایی که امروزه زبانشناسان دستورزبان گشتاری بر زبانشناسان ساختگرا وارد می دانند شباهت زیادی دارد، از این لحاظ که ساختگرایان نیز از توضیح عناصر و روابط دستوری غفلت کردند و تنها به توصیف داده های زبانی پرداختند.

خلاصـــــــــه مطالب :

    دردوران یونان باستان، فلسفه در مفهوم گسترده آن گهواره زبانشناسی و نخستین اندیشه ها درباره زبان نیز بود. ولی اززمان ظهور مکتب اسکندرانی که بهترین نمایشگر آن دستورزبان یونانی تراکس و نظرات دستوری اوست، ودردستورزبان آپولونیوس و آثار دستورنویسان بعدی یونانی و لاتین نیز به چشم می خورد، هدف و نیز بافت آثارزبانی موردقبول ، بررسی ادبیات و زبان و سبک شاعران و نویسندگان پرآوازه باستان بود. دستورنویسان بعدی نیز با تصریح این موضوع ، تلاش خود را به هدف یادشده محدود کردند. بعضی مانند پریسکیانوس نسبت به ارائه تعریفی برای موضوع مورد بررسی خود الزامی احساس نکردند ، اما نگرش متفاوت پژوهشگران دستورزبان نظری در سده های پایانی دوران میانه ، در تعریفها و توصیفهای دستورزبان تغییرات عمده ای پدید آورد. از جمله  سی ژر دو کورتره موضوع و هدف دستورزبان را چنین تعریف کرد :

" دستورزبان، دانش زبان است و موضوع حوزه بررسی آن ، جمله و تغییرات آن می باشد و هدف آن بیان مفاهیم ذهنی در جمله های درست است". (روبینز صص 89-74)

هدف نهایی هر جمله عبارت از آن است که روایتی از فکری که گوینده بدان رسیده است به ذهن شنونده انتقال یابد. (سورن ص 99).