شیوۀ مقایسۀ دو ساخت دستوری

نوشتۀ پیش رو، برگرفته از کتاب زبان شناسی میان فرهنگها، اثر رابرت لادو و ترجمۀ استاد فرزانه، دکتر علی درزی است. این کتاب شاخۀ نسبتا جدیدی از زبانشناسی کاربردی و تجزیه و تحلیل فرهنگ را معرفی می­کند. یعنی مقایسۀ هر دو زبان و دو فرهنگ به منظور کشف و توصیف مشکلاتی که زبانوران یکی از آن زبانها در یادگیری زبان دیگر خواهد داشت. ثابت شده است که نتایج چنین مقایساتی برای تهیۀ مواد آموزشی، آزمونها و تجارب زبان­آموزی اساسا ارزشمند است.

طرح این کتاب بر این فرض استوار است که با مقایسۀ نظام یافتۀ زبان و فرهنگی که می­بایست آموخته شود با زبان و فرهنگ مادری دانش­آموز می­توانیم الگوهایی را که در یادگیری زبان دوم مشکل­زا هستند و آنهایی را که مشکل ایجاد نمی­کنند، پیش­بینی و توصیف نماییم.

نویسنده، فصل اول این کتاب را در ضرورت مقایسۀ نظام یافتۀ زبانها و فرهنگها نگاشته است و در فصول بعدی به شیوۀ مقایسۀ دو نظام صوتی، دو ساخت دستوری ،دو نظام واژگانی، دو نظام نوشتاری و دو فرهنگ پرداخته است. من از بین آنها، به دلیل علاقه­ای که به نحو زبان دارم، آنهم شاید به دلیل خلاق بودن آن و اینکه با وجود نظرات زبان شناسان بزرگ، درهای استدلال در این شاخه هم چنان گشوده­اند، خلاصه­ای از شیوۀ مقایسۀ دو ساخت دستوری را ارائه می­دهم. خوانندگان علاقه­مند، برای بهره بردن از دیگر مطالب، می­توانند به این کتاب مراجعه کنند.

1- مقدمه: ساخت دستوری به چه معناست؟

- دستور نه به معنای قدیمی­تر تعاریف یا اصطلاحات دستوری: دستور گاهی به معنای ارائه تعاریف سنتی عناصر گفتار است، تعاریفی که حقایق زبان را تعلیل نمی­کند. نوع مسئله­ای که از این نوع دستور ناشی می­شود مستلزم آن است که دانش­آموز، اسم، فاعل و مفعول بیواسطه را تعریف کرده یا در بالای آنهاV ،  N و .... بنویسد. بدلیل آنکه بسیاری از زبانوران بومی یک زبان قادر نیستند عناصر دستوری زبان مادری خود را با اصطلاحات فنی تعریف کرده یا حتی تشخیص دهند، ما نمی­توانیم آان نوع مسئله را به عنوان مسئله­ای بپذیریم که وظیفۀ یادگیری زبان خارجی را نشان می­دهد.

- دستور نه به معنای قواعد مطلق درستی کلام: جنبۀ دیگری که گاهی دستور واجد آن و ساخت دستوری فاقد آن است، آن جنبۀ «درستی» تصنعی است که در بسیاری از کتابهای راهنما یافت می­شود. اگر این دیدگاه را در مورد تحلیل مشکلات دستوری یادگیری زبان خارجی به کار بندیم، برآن اساس چنانچه دانش­آموز از دستوری که «باید» توسط اهل زبان به کار رود استفاده نکرده و در عوض از دستوری استفاده کند که واقعا به کار می­رود، این یک مشکل به حساب می­آید.

- دستور نه صرفا به معنای کاربرد: بنابراین آیا ساخت دستوری یعنی کاربرد، به عبارتی، آیا ساخت دستوری بر خلاف قواعد برخی از کتب دستوری که می­گوید مردم چگونه باید صحبت کنند، به معنای آن چیزی است که واقعا مردم می­گویند؟ ساخت دستوری به آن چیزی می­پردازد که مردم می­گویند، اما تنها به ضبط نمونه­های کاربرد صورتهای زبانی محدود نمی­شود.

- ساخت دستوری به عنوان اجزاء صورت که به اجزاء معنا مربوط می­شوند: منظور ما از ساخت دستوری، شیوه­های صوری نظام یافته ایست که برای انتقال معانی و روابط خاصی در زبان، مورد استفاده قرار می­گیرد. تفاوت میان ضبط کاربرد تنها و ساخت دستوری مانند تفاوت میان آواشناسی و واج شناسی است. در آواشناسی ما علاقه­مندیم که همۀ مشخصه­های صوتی قابل مشاهده در زبان را توصیف کنیم. در حالیکه در واج شناسی آن واحدهایی را توصیف می­کنیم که دلالت کننده­اند.

به خاطر سپردن این نکته حائز اهمیت است که از شیوه­های صوری متعددی می­توان برای نشان دادن معانی دستوری استفاده کرد و این تعدد شیوه­های صوری است که در امر تسلط بر یک زبان خارجی منشا بسیاری از مشکلات یادگیری است، زیرا استفاده دو زبان از شیوه­های مختلف مشکلی را پدید می­آورد.

ترتیب کلمات، تصریف (تکواژهای مقید)، ارتباط میان صورتها، واژه­های نقش­نما، آهنگ، تکیه و درنگ از جملۀ پربسامدترین عناصری هستند که برای نشان دادن ساخت دستوری در زبانهای مختلف مورد استفاده قرار می­گیرند.

ساخت دستوری، نظامی از عادات

در بررسی ساخت دستوری، می­توان الگوهای دستوری را یک به یک جدا و با یکدیگر مقایسه کنیم چنانکه گویی آنها ساختهای مستقل وبی­ارتباط با یکدیگرند. اما واقعیت این است که هر الگو و هر ساخت نه تنها با الگوی دیگری بلکه با الگوهای بسیارِ دیگری در تقابل است. شبکۀ پیچیده این تقابلهاست که نظام هر زبان را تشکیل می­دهد. وقتی پی می­بریم که انسان متوسط  –هر فرد عادی- از چنین نظامی استفاده می­کند، و همراه با آن، تقابلهای مربوط به تفاوت ظریف اصوات، آهنگ، تکیه و هزاران هزار واژه و معنای واژه­ها را به کار می­برد، و از همۀ این عوامل در مکالمات روزمره و هر قدر که بخواهد استفاده می­کند، از عظمت موهبت زبان حیرت زده می­شویم، موهبتی که در میان همۀ مخلوقات زمینی خداوند تنها به انسان عطا شده است.

در شرایط عملی پی می­بریم که استفاده یک زبانور از ساخت دستوری تا حد بسیاری بستگی به عادت دارد. ما صرفا قدرت و پیچیدگی نظام عادتهای خود را که در خلال سالها استفادۀ روزمره از زبان مادری خود کسب نموده­ایم، تشخیص نمی­دهیم.

 مهمترین مسائل یادگیری ساخت دستوری زبان خارجی

- انتقال: براساس مشاهدۀ موارد بسیاری، می­دانیم که ساخت دستوری زبان مادری به زبان خارجی منتقل می­شود و دانش­آموز صورتهای جمله، شیوه­های تغییر، الگوهای حالت، شمار و جنس زبان مادری خود را انتقال می­دهد. این انتقال با ظرافت بسیاری صورت می­گیرد به طوریکه اگر توجه زبان­آموز را به موارد مشخصی جلب نکنیم او حتی از این امر آگاهی ندارد.

- تشابه و تفاوت به عنوان عامل تعیین کنندۀ سادگی و مشکلی: از آنجا که زبان­آموز عادات ساخت مادری خود را به زبان خارجی انتقال می­دهد، در اینجا ما با منبع عمدۀ مشکلی و سادگی در یادگیری ساخت یک زبان خارجی مواجهیم. یادگیری ساختهای مشابه ساده است. زیرا آنها انتقال یافته و احتمالا به صورت رضایت بخشی در زبان خارجی عمل می­کنند و یادگیری ساختهای متفاوت، مشکل است. زیرا آنها پس از انتقال به زبان خارجی به طور رضایت بخشی عمل نکرده، و لذا باید آنها را تغییر داد. می­توان گفت که میزان تسلط بر این ساختهای متفاوت، شاخص میزان آموخته­های زبان­آموز است.

- تولید در مقابل تشخیص: تأثیرات انتقال زبان مادری در هنگام صحبت کردن زبان­آموز با زمانیکه وی به زبان خارجی گوش می­کند، یکسان نیست. او هنگام صحبت، معانی را خود انتخاب کرده و سپس صورتهایی را تولید می­کند که در زبان خارجی دال بر آن معانی است.

هنگام استماع، وی صورتهایی را می­شنود و معانی­ای را که آن صورتها در زبان مادری­اش دارند به آنها نسبت می­دهد.

- عامل تفاوت و لذا مشکل بودن صورت: وقتی یک معانی دستوری در دو زبان «یکسان» است، به عنوان مثال، تعریف کننده، نهاد و جملۀ بیانی، صورتی که نشانگر آن است ممکن است در دو سطح تفاوت داشته باشد. اگروسیلۀ بیان یکسان باشد، این تفاوت کمتر است. مانند واژه­های نقش نما، تصریف و ترتیب کلمات که در عناصر متفاوت یافت می­شود. اما اگر یک وسیلۀ بیان در یک زبان به وسیلۀ بیان متفاوتی در زبان دیگر تبدیل شود، تفاوت بیشتر است؛ مثلا واژه­های نقش­نما در یک زبان به تصریف در زبان خارجی و غیره.

- عامل تفاوت و لذا مشکل بودن معنا: و آن زمانی است که یک معنای دستوری را در یکی از زبانها نمی­توان با هیچ یک از معانی دستوری زبان دیگر معادل دانست. این تفاوت دو نظام دستوری یک مشکل یادگیری را بوجود می­آورد و بنابراین بخشی از تلاش برای پیش­بینی و توصیف مشکلات یادگیری زبان خارجی است.

- مشکلات ناشی از تفاوت در توزیع: گاهی ساختی که در مورد صورت و معنا هیچ مشکلی را پدید نمی­آورد، به خاطر تفاوت در توزیع در دو زبان مشکل ایجاد می­کند.

روش­های مقایسۀ دو ساخت دستوری :

- روش کلی: ابتدا زبان خارجی را تحلیل کرده و تک­تک ساختهای آن را با زبان مادری مقایسه می­کنیم. در مورد هر ساخت زبان خارجی لازم است بدانیم که آیا ساختی در زبان مادری وجود دارد که :

1- به همان نحو، یعنی با همان عنصر صوری نشان داده شده باشد و 2- دارای همان معنا باشد و 3- دارای توزیع مشابهی در نظام آن زبان باشد.

- روشهای خاص­تر: در یک دستگاه نشانه­ای که ساده­تر از زبان انسان است، مانند زبان پرچم­ها که در دریا مورد استفاده قرار می­گیرد، روش کلی فوق برای مقایسۀ دو نظام به خوبی کفایت می­کند. اما در مورد زبان انسان وضعیت بسیار پیچیده­تر است و لازم است از روش­های خاص­تر استفاده شود.

مرحلۀ اول: فراهم کردن بهترین توصیف ساختاری از زبانهای مربوط: هر دو توصیف باید شامل صورت، معنا و توزیع ساخت­ها باشد.

مرحلۀ دوم: خلاصه کردن تمام ساختها به صورت رئوس مطالب فشرده، از آن دست، انواع جمله، انواع کلمه، واژه­های نقش­نما، و نیز عناصر واژگانی به لحاظ نحوی معتبر، یعنی عناصری که بخشی از دستگاه نشانه­ای جملات هستند، از جمله مواردی می­باشند که باید در توصیف آورده شوند.

و مرحلۀ سوم: مقایسۀ علمی الگو به الگوی ساخت­های دو زبان می­باشد.

از دیگر شیوه­های مقایسۀ دو ساخت دستوری می­توان، به توصیف جداگانۀ مشکلات مربوط به تولید و تشخیص که قبلا توضیح داده شد و نیز پرداختن به تفاوتهای گویشی و مشکلات مربوط به سبک، اشاره نمود.

 

ضرورت معتبر ساختن نتایج تحلیل مقابله­ای نظری:

فهرست مشکلات حاصل از مقایسۀ زبان خارجی و زبان مادری، بهترین فهرست برای تدریس، ارزشیابی، تحقیق و تفاهم است. با وجود این تا دستیابی به اعتبار نهایی بوسیلۀ مقایسۀ این فهرست با گفتار واقعی دانش­آموزان، بایدآن را فهرستی از مشکلات فرضی به حساب آورد. بررسی نهایی در بعضی موارد نشان می­دهد که یک مشکل به طور مناسب مورد تجزیه و تحلیل قرار نگرفته است و حادتر از آن است که پیش­بینی شده بود. در این نوع معتبر ساختن نتیجۀ تحلیل البته نباید فراموش کنیم که همۀ زبان­وران یک زبان در مورد هر یک از مشکلات دقیقا به یک اندازه دچار مشکل نخواهند شد. تفاوتهای گویشی و شخصی چنین احتمالی را از بین می­برد. با این وجود ثابت شده است که مشکلات برای هر پیشینۀ زبانی ثابت و قابل پیش­بینی است.