وقتی سخن از نحو گشتاری می رود، بی گمان نام بانی آن نوام چامسکی به ذهن متبادر می شود. خوب این از جهتی درست است. زیرا چامسکی بود که با کتاب ساخت های نحوی خود انقلابی در زبان شناسی پدید آورد، و پس از سر هارتفورد جونز که مسئله خویشاوندی زبانهای لاتین و یونانی و اوستایی را با هم مطرح ساخت، و پس از سوسور و زبان شناسی نوین، به عنوان موجد سومین انقلاب در زبان شناسی شناخته شد. اما اگر بخواهیم کمی عمیق تر ریشه قضایا را بشکافیم باید از زلیگ هریس استاد چامسکی یاد کنیم. هر شاگردی بی هیچ شک و شبهه وام دار استاد خود است، و چامسکی هم تا حد زیادی چنین است. مفاهیمی مانند گشتار، و یا مفهوم چیزی به نام ایکس تیره را قبلاً هریس معرفی کرده بود. چامسکی با استفاده از نظریات استادش توانست این مفاهیم را به خوبی در نظریاتش جای دهد. ربان شناسی که چامسکی از 1957 بنیاد نهاد تا به امروز 2003 دستخوش تغییرات و تعدیل های بسیاری شده است. اما آغاز چیزی به نام دستور گشتاری با کتاب "ساخت های نحوی" بود، که نگرشی غیر متعارف به زبان داشت، که با آن چه تا کنون از زبان مطرح شده بود تفاوت های بنیادین داشت. با این کتاب است که چیزی به نام دستور زایشی- گشتاری اصلاً مطرح می شود. بنا به دکتر دبیر مقدم آن چه که باعث تداوم این نظریه تا کنون بوده است، استحکام پایگاه فلسفی و روش شناختی(متدولوژیک) آن بوده است. یعنی این نظریه چون از نگرش فلسفی مستحکمی موسوم به ذهن گرایی برخوردار بوده است توانسته است، با کمک ابزار روش شناسی بسیار قوی با وجود آن که انتقادات بسیاری را در پی داشته است، دوام بیاورد.

البته این دوام هم بنا به نگرش استاین برگ روان شناس زبان ناشی از این بوده است که چامسکی و پیروانش همواره انتقاداتی را که پیرامون نظریاتشان می شده است، با دقت بررسی کرده اند، و همیشه در اصلاح ابعاد نظریاتشان کوشیده اند. برای همین هم است، که می بینیم، به فاصله هر 5 یا 6 سال یک نظریه اصلاح شده از دل نظریه قبلی زایشی بیرون می آید. چامسکی در کتاب ساخت های نحوی تنها توجه خود را به نحو معطوف داشته است و دیگر ابعاد بررسی زبانی را که شامل نظام معنایی، واجی، ساختواژی، زبان باشد، به کناری نهاده . به علاوه او می کوشد در این کتاب یک نظریه عمومی و صوری برای ساخت زبان بدست دهد. این زبان نه یک زبان خاص است بل که کلاً قوه نطق است، یعنی زبان بشر.

زبان در این اثر این گونه معرفی شده است: " مجموعه ای(محدود یا نا محدود) از جملات که طول هر یک از آن جملات محدود است و از مجموعه ای محدود از عناصر ساخته شده است". حال بگذار یک سوالی را مطرح کنم. با توجه به این تعریف چه می فهمی؟ یعنی آیا با کمک این تعریف می توانی به نگرش چامسکی به زبان پی ببری. به نظر تو آیا چامسکی در این تعریف اشاره ای به نقش ارتباطی بودن زبان کرده است؟ می بینیم که خیر. این تعریف با نگرش نقش گرایان کاملاً متفاوت است، که زبان را یک وسیله ارتباط و تعمل می شمارند و آن را با توجه به غایت و هدفش تعریف می کنند. نگاه چامسکی به زبان با توجه به این تعریف کاملاً نگاهی صوری است. چون تنها به صورت و یا Form زبان توجه کرده است. از دیگر سوی اگر دقت کنی می بینی که تعریف حاضر به تعاریف ریاضی وار بسیار نزدیک است. بله چامسکی همیشه سعی داشته است برای نظام زبان یک ارتباط ریاضی وار تعریف کند. و به همین دلیل هم در نظریاتش با علائم ریاضی بسیار مواجه می شویم. مثلاً در قواعد بازنویسی یا rewrite rules می بینیم که جمله به صورت زیر تعریف می شود:

S-à NP; VP

این تعریف از جمله به وضوح گرایش ریاضی وار چامسکی را نشان می دهد. حال چرا تا این حد چامسکی زبان را با ریاضی در پیوند می بیند. علت آن است که او ریاضی را نیز یک زبان می داند که از UG یا دستور همگانی که در ذهن بشر به طور ژنتیکی وجود دارد،  ناشی شده است.(ر.ک. روان شناسی استاین برگ)

 چامسکی به دنبال این است که انگاره ای یا مدلی را برای دستور خود برگزیند، در این راستا او با گزینش انگاره زبان شناسان ساختگرای آمریکایی موسوم به" تحلیل سازه ای بلافصل"(immediate Constituent Analysis) سعی در تعدیل و اصلاح و انتقاد از آن دارد.  این روشی بوده است که ساختگرایان آمریکایی برای تحلیل های نحوی خود استفاده می کردند. آن ها جمله را به دو گروه فعلی و گروه اسمی تقسیم می کردند. آن گاه آن سازه ها که گروه ها باشند را به اجزا کوچکتر تشکیل دهنده شان تقسیم می کردند. البته فراموش نکن که ساختگرایان آمریکایی اگرچه که این روش را برای تحلیل های نحوی داشتند، اما در عمل تمامی تحلیل هایشان خصوصاً در تحلیل های میدانی شان از زبان ها سرخپوستان به سطح تحلیلی تکواژ و واج محدود ماندند، و تنها اثر مستقلی که به نحو پرداخته است، اثری است از زلیگ هریس موسوم به From Morpheme to Syntax که در 1946 به چاپ رسید. به هر جهت روش زبان شناسان ساختگرا تقطیع یا Parsing   جملات به سازه های بلافصلشان بوده است.

چامسکی هم این تقطیع را به شکل ریاضی درآورد. یعنی مثلاً Sà NP + VP در یک طرف پیکان می بینی که یک عنصر زبانی مثل جمله یا گروه وجود دارد. VPà V+NP . در یک طرف دیگر پیکان مقولات زبانی، یا گروه ها ممکن است وجود داشته باشد. این ها قواعد ساخت گروهی Phrase Structure Rule می باشند.

از همین دستور ساخت گروهی می فهمیم که نگرش نگرشی سلسله مراتبی به زبان است، و دیگر نگاه نگاه خطی نیست. دیدگاه خطی در دستور مرحله ای که ناشی از نگرش ریاضی مارکف است مطرح می شود. چامسکی دستور مرحله ای را Finite State Grammar , markov Process) ) مورد انتقاد قرار می دهد، و آن را مناسب برای زبان انگلیسی نمی داند، از همین روی بوده است، که او از دستور ریاضی وار مارکف(دستور مرحله ای) می گذرد، و به دستور تحلیل سازه های بلافصل راجع می گردد.  خوب بگذار یک مقداری مسائل را بشکافم. چامسکی به دنبال این است، که یک مدلی از دستور ارائه بدهد، که با کمک این مدل که از اصولی و قواعدی بر خوردار است، بتوان ساخت های زبانی تولید کرد، یعنی بتوان با کمک این قواعد تمامی ساخت های ممکن زبان را توجیه کرد. بعداً خواهم گفت که چامسکی اعتقاد دارد، که این دستور در ذهن کودک به طور ژنتیکی وجود دارد، و این دستور است، که زبان شناس به دنبال رسیدن به آن است. اصول این نظریات عمدتاً در Government and Binding مطرح می شود. تا به حال دیدی که دستور ساخت گروهی یا همان تحلیل سازه های بلافصل که چامسکی آن را به صورت قواعد ریاضی گونه نمایش می دهد، چگونه ساختاری دارد. چامسکی این دستور را دارای  نقص می داند، و یکی از نقائص آن این است که مقرون به صرفه نیست، یعنی economic  نیست. منظور از اقتصادی بودن این است، که یک دستور باید با استفاده از کمترین قاعده ممکن بتواند جملات بی شمار زایش(تولید یا produce کند).

این مقال عمدتاً برگرفته از کتاب زبان‌شناسی نظری دکتر محمد دبیرمقدم، کتاب نظریه حاکمیت و مرجع گزینی لی‌لی‌ین هگمن، و چند کتاب مرتبط دیگر و مهم تر از همه درس‌های چند سال گذشته دکتر دبیرمقدم در این باب است.