می‌دانم که یکی از این نوشته‌ها کمی تلخ است اما به دلیل قولی که داده بودم آن را منتشر می‌کنم. شاید خیلی از شما چنین خاطراتی در ذهن داشته باشید. امیدوارم شمایی که نظر می‌گذارید، هیچ اسمی از استاد یا دانشگاه خاصی نیاورید تا باعث سوء تفاهم نشود. در خاطره سوم که بعد از چند روز اضافه شد، مجبور شدم به دلیل اینکه خودستایی نشود، بخشی از آن را حذف کنم. امیدوارم دوست خوبم امیر احمدی مرا ببخشند.


خاطره نخست

وقتی آدم وارد یه دوره جدید خصوصا، از لیسانس وارد ارشد زبانشناسی میشه ، صد درصد امید و آرزوهایی داره، دنبال یه سوالاتی هست که بهشون برسه. تلاش خود آدم هم مهمه ، اما آیا بی استادی می تونه از آدم دانشجوی پخته ای بسازه؟

دوست دارم به این سوال خوب فکر کنید.

شاید حرفای من درد دل خیلی ها باشه . من وارد دانشگاه معروفی از دانشگاه های تهران شدم با هزاران آرزو ...............

استاد درس روش تحقیق که از اصولی ترین درس هاست هیچ وقت سر کلاس نیومد، چرا؟ چون مریض بود و نمی تونست بیاد. ما نمرات این درس رو برای خودمون روی کاغذی کوچک نوشتیم و تحویل استاد بزرگوار دادیم و ایشون همون نمرات رو بدون گرفتن آزمون یا تحقیقی برای ما در سیستم ثبت کرد. یعنی نهایت لطف یا ظلم؟

کاش به همین جا ختم میشد ولی نشد و نشد .

اساتید به ما درسی ندادند ما می بایست کتاب را بین خود تقسیم می کردیم و خودمان بهم دیگر درس میدادیم . آیا درست است؟ بعدها متوجه شدم درس آواشناسی را در دانشگاه هایی چون الزهرا چگونه درس می دهند و ما به خود چه درس دادیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تموم شد!! نه نشد کاش به همین جا ختم میشد.

یه استاد پیدا شد که مثل بقیه نبود و قرار بود درس بدهد . ولی چشم شما روز بد نبیند ایشون هم تو زرد از کار درآمد و به حرف دانشجویی که سنش از همه ی ما بالاتر بود گوش می داد یعنی بابای کلاس . سه کتابی که فصولش مشخص شده بود و می بایست درس داده می شد ، بنا به تشخیص دانشجوی ریش سفید کلاس درس داده نشد . همه ذوق کردن که چه خوب کمتر امتحان میدهیم!!!!

خوب است؟

کاش به همین جا ختم میشد . نشد................

شکایت کردیم ، نتیجه نداد به هر دری کوفتیم بسته بود. نظارت در گروه زبانشناسی این دانشگاه نبود .

موضوع پایان نامه برداشتیم. استاد راهنمایمان تخصص ندارد، مشاورمان هم می گوید مسائلت را با راهنمایت در میان بگذار. رفتیم گفتیم راهنماییمان نمی کند ، گفت حتما نمی خواهی راهنمایی بگیری . 

دو استادی که هیچ مسئولیتی را قبول نمی کردند ، بنده را به ورطه ی مشکل کشیدند . چرا کمک نکردند؟ آیا مشکل از من بود یا عدم تخصص آنها؟ یا سلب مسئولیت کردن آسانتر بود؟

فکر میکنم این مشکل و این حرف ، درد دل بسیاری از هم ورودی های من به آن دانشگاه است، من فهمیدم پیش از انتخاب دانشگاه حتما به اعضای هیئت علمی دانشگاه ها باید توجه کرد تا بعدا سر انتخاب استاد راهنما دچار مشکل نشد، من نمی توانستم کس دیگری را انتخاب کنم چراکه گروه استاد خاص یا ویزه ای نداشت . سه استاد داشت که از بین بد و بدتر یکی را انتخاب کردم .

امروز پایان نامه ام را نه با راهنمایی مسئولین این رساله، بلکه راهنمایی کسانی که هیچ گونه مسئولیتی نداشتن به پایان می برم . کسانی که حق بزرگی به گردن من دارند و می بایست صدایم را به گوش خیلی ها برسانم .

در انتخاب های خود دقت کنید چه بزرگ و چه کوچک .

فقط برای ورود به دانشگاه، ناآگاهانه دست به انتخاب نزنید و پیش از هر چیز نسبت به اساتید برتر زبانشناسی اطلاعات کسب کنید. مطمئن شوید که بی هیچ چشمداشتی به شما یاری می دهند چه راهنمای شما باشند و چه نباشند. تأسف بار است که به دلیل آنکه نام مشاور می گیرند از راهنمایی دادن شانه خالی می کنند. پس کسانی که بی هیچ مسئولیتی به بنده کمک کردن واقعا انسان های واقعی هستند.

این دانشگاه، متأسفانه آرزوها و امیدهای بسیاری از دوستان مرا از بین برد و ناامیدشان کرد و انگیزه را از آنها گرفت دانشگاهی با اسم و رسم که بهتر همان که به رشته های دیگری چون پزشکی و دندانپزشکی اش بها دهد.


خاطره دوم

اسفند ماه 1391 در جستجوی پرسش‏ها و پاسخ‏های آزمون دکتری زبانشناسی با وبلاگ خوب شما آشنا شدم. پستی را به این آزمون اختصاص داده بودید و داوطلبان در بخش نظرات به بحث دربارۀ پاسخ پرسش‏ها پرداخته بودند. برای من بسیار جالب بود و از آن پس خوانندۀ مشتاق وبلاگ‏تان شدم. زمانی که فروردین ماه نتایج اولیه اعلام شد باز هم دوستان زبانشناس در بخش نظرات به گفتگو نشستند. این بار من نیز به جمع آنان پیوستم و به این ترتیب با دوستان نادیدۀ عزیزی آشنا شدم. با فرارسیدن اردیبهشت ماه مصاحبه‏ها یکی یکی شروع شد و یکی از شیرین‏ترین بخش‏های هر مصاحبه دیدار با دوستانی بود که پیشتر از طریق وبلاگ خوب شما با آنها آشنا شده بودم. مائده، شهره، زهرا و ...

سپاس که چنین فرصتی برای من فراهم ساختید.

اما حالا علاوه بر قدردانی از شما از نوشتن این متن هدف دیگری نیز دارم و آن قدردانی از استاد نازنینی است که اول بار من را به زبانشناسی علاقه‏مند کرد؛ آقای دکتر محمد مهدی اسماعیلی. در مقطع کارشناسی واحد زبانشناسی را در محضر ایشان گذراندم و همانجا بود که برای ادامۀ تحصیل در این رشته مصمم شدم. متأسفانه پس از آن دوران هیچ خبری از ایشان ندارم. نمی‏دانم که آیا ایشان خوانندۀ وبلاگ شما هستند یا نه اما امیدوارم وبلاگ خوب شما صدای سلام من را به ایشان برساند.

با آرزوی موفقیت‏های بیشتر برای شما دوست گرامی

نیلوفر ابراهیمی

دانشجوی مقطع دکتری زبانشناسی


خاطره سوم

ترم 2 کارشناسی مترجمی (بهمن 1376) درسی داشتیم به نام study skill استادمان فردی بود به غایت پر از انرژی و دانایی، گاهی خلال تدریس چیز‌هایی می‌گفت از زبان‌شناسی، آن موقع زبان‌شناسی را تنها در سرفصل دروس نامش را شنیده بودم و از آن هیچ نمی‌دانستم، ترم بعد (مهر 1377) همان استاد کلیات زبان‌شناسی را برایمان تدریس می‌کرد، کلاسی بود پر از شور و شوق، علاقه من به زبان‌شناسی از همان کلاس و همان استاد شروع شد. استادی که به تازگی از پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود دفاع کرده بود و بلافاصله در دوره دکتری پذیرفته شده بود، آنقدر به این درس علاقه مند شده بودم که با راهنمایی استاد و مشورت با ایشان قرار شد از همین ترم سوم خودم را برای دوره ارشد زبان‌شناسی آماده کنم اما امان از شور و شر جوانی و ...   باقی این قصه بماند...

6 سال از اتمام دوره کارشناسی ‌گذشت، خدمت سرباز‌ی‌ام تمام شده بود و وارد بازار کار شده بودم ؛ از محل کار و جایگاهی داشتم بسیار راضی خشنود بودم اما ته این خشنودی تلخی بدی بود... آن همه شور و اشتیاق به زبان‌شناسی تبدیل شده بود به خواندن کتاب و مقاله‌هایی که خیلی از اصطلاحاتش را نمی‌دانستم. شبی از شبهای سال 1386 داشتم کانال‌های تلویزیون را مرور می کردم ؛ شبکه 4 برنامه‌ای داشت به نام سینما ماورا، منتقدی را دعوت کرده بودند که صدایش و کلامش شوری در من ایجاد کرد، منتقد همان استادی بود که سال‌ها پیش مرا به زبان‌شناسی علاقه‌مند کرده بود، حالا او یکه‌تاز ساحت نشانه‌شناسی ایران شده بود، درست فهمیدید، دکتر فرزان سجودی...

فردای آن روز تصمیم گرفتم در کنکور شرکت کنم، شهریور ماه بود رفتم و کلاس‌های پارسه ثبت‌نام کردم استاد نازنینی داشتم و دارم که شوق و علاقه‌ام را به زبان‌شناسی 100چندان کرد، دکتر حامد عبدی که بسیار دوستش می‌دارم، شهریور 87 جواب کنکور آمد و بهمن 87 دانشجوی زبان‌شناسی شده بودم حادثه‌ای که باید سال‌ها پیش می‌افتاد. در دوره کارشناسی ارشد با استادان نازنینی آشنا شدم که عشق به زبان‌شناسی را در من همیشه تازه نگه می‌داشتند، اما نقش دکتر شهرام مدرس‌خیابانی تا همیشه در قلب و جانم باقی خواهد ماند او بود که دستم را گرفت و مرا با فعالیت‌های انجمن زبان‌شناسی آشنا کرد؛ و تا امروز این همکاری‌ها ادامه دارد.

ایمیل‌های متنوعی به دوستان زبان‌شناس ارسال می‌کردم یکی از آن دوستان مسئول وبلاگ زبان‌شناسی یعنی آقای سعید بنادکی بود، یادم هست که اردیبهشت 88 بود که ایشان پیشنهاد دادند در گرداندن این وبگاه کمکشان کنم اما گفتم با ارسال اخبار و اطلاعات زبان‌شناسی این کار را خواهم کرد و اگر اجازه بدهند نمی‌خواهم مسئولیتی یا نام و نشانی از من باشد. این وبلاگ را بسیار دوست دارم.

به کارت ادامه بده و هرگز خسته و نومید نشو ما همیشه در کنارت خواهیم ماند، امیدوارم هر روزت پر بار تر از روز پیش باشد و این محفلی که شمعش را روشن نگه داشته‌ای هر روز پر نور و با صفا باشد.

ارادتمند تو

امیر احمدی