بشر ، چنانچه از زمان ارسطو گفته اند ، حیوانی مدنی بالطبع است . یعنی حیوانی است که به هیئت اجتماعی زیست می کند . در حقیقت هر چه در تاریخ به قهقرا برویم ، هرگـــز بشــر را در وضــــع انفرادی نمی یابیم .

پس به راحتی می توان دریافت که از زمان تشکیل جامعه مهمترین امر زندگی اجتماعی بشر ایجاد رابطه با همنوعانش بوده است . چون ارتباط مستقیم یعنی ارتباط بی واسطه ی ذهن ها با یکدیگر میسر   نیست ، ناچار برای این منظور باید وسیله ای به کار برد . مهمترین وسیله ی ارتباط افراد بشر همیشه زبان بوده است .

نظری به زندگی اجتماعی روزانه ی ما نشان مـی دهد که بشــر چه تدابیـر مختلف و متعددی بـه کار می برد تا بتواند نیت و مقصود خود را به همنوعانش بفهماند و نیت و مقصود آن ها را بفهمد ؛ از اشاره های سر و دست ابرو گرفته تا علایم راهنمایی و رانندگی ، همه از جمله وسایل ارتباطی اند . پس مدار زندگی بشر بر ارتباط قرار دارد .

زبان به منزله ی نهاد اجتماعی

چنانکه میدانید زبان مهمترین وسیله ی ارتباطی بشر و پایه ی همه ی نهاد های اجتماعی اوست . در اینجا اصطلاح « زبان موسیقی » و « زبان گل ها » و « زبان تصاویر » را کنار می گذاریم ، زیرا این ها تنها استعاره هایی بیش نیستند ؛ نه موسیقی زبان است نه نقاشی نه پیکر تراشی حتی اگر این هنر ها رابطه ای هم با زبان داشته باشند ، به هر حال مفهوم « رابطه » متضمن مفهوم تفاوت و فاصله میان عناصری است که با یکدیگر رابطه دارند . اگر می گوییم که نقاشی و موسیقی زبان نیست به آن سبب است که ماده و مصالح کار آن ها با زبان یکی نیست . غرض از زبان مفهوم عادی و مصطلح این کلمه است ، یعنی – پیش از آنکه به تعریفی برسیم – ساده ترین وسیله ای که ما در زندگی روزمره برای ایجاد ارتباط با همنوعان خود در اختیار داریم و نخستین خصوصیت آن تولید اصواتی است که از دهان بیرون می آید .  

دم زدن و راه رفتن نتیجه ی کاربرد طبیعی بعضی از اندام های بدن یعنی شش ها و پاهاست . اما زبان چنین نیست ، زیرا موضع معین و منحصری در بدن برای آن وجود ندارد .

البته در علم آوا شناسی و زبان شناسی سخن از اعضای گفتار یا اندام های گویایی به میان می آید ، اما باید دانست که وظیفه ی اصلی هر یک از این اندام ها چیز دیگری است سوای ایجاد صوت به منظور بیان ذهن .

مثلاَ دهان برای بلعیدن و و فرو بردن غذا و زبان برای چشیدن و حفره های بینی برای نفس کشیدن به کار می روند ... حتی آن قسمت از مخ که آن را مرکز تکلم به شمار می آورند و ضایعات وارد بر آن موجب گنگی می شود بی گمان رابطه ای با کاربرد زبان دارد ، اما مسلم نیست که وظیفه ی نخستین و اصلی آن همین باشد . 1

 

زبان پدیده ای متحول و زنده است که همواره در حال باز سازی خویش است. دلیل آن نیز روشن  است؛ این پدیده بر بستر وجود زنده ی انسانی و ارتباطات و گستره عمل اجتماعی ، حرکت می کند در نتیجه در یک رابطه دایمی با بستر خویش متأثر از دیالکتیک تکامل و قوانین حاکم بر حرکت جامعه است .

حقیقت این است که زبان تا پیش از ورود انسان به عرصه ی زندگی شهری ، محدود به دخالت در حوزه ی رفع نیاز های ساده ی روزانه ، همچون تامین غذا ، پوشاک ، و سرپناه و همچنین رفع نیاز های عاطفی و سرانجام ، تفکر در حوزه ی وقایع طبیعی بوده است. و طبیعتاً انسان غار نشین و  یا پراکنده در همان سطحی به توانایی زبان پی برده بود که زندگی او ایجاب می کرده است

طبیعی است که اگر این انسان ، اندیشه ی فلسفی داشته ، این اندیشه ی فلسفی و زبان و واژگانی که در این زمینه به کار می رفته است نیز در همان محدوده ی دانستنی های وی از جهان پیرامونش بوده است . پس طبیعتاَ زبان نیز نه نیاز به تامین واژه تازه داشته و نه این واژه ی تازه ، قادر به ایجاد مفاهیم جدید بوده است . که سرانجام قادر به تکامل زبان شود .

 

عواملی اصلی مانند : میزان رشد مدنیت ، سطح رشد کاربران و اراده ی سیاسی اجتماعی کاربران و اراده ی ایشان بر نقش حفظ و گسترش زبان در حفظ ارزش های هویتی ، از عوامل رشد و گسترش یک زبان هستند . زبان فارسی ، بدون توجه به تغییراتی که در حوزه ی خط داشته است ، زبان ما در بین همه ی گویش هایی است که در فلات ایران وجود داشته و دارد .

 

همانگونه که می دانیم خط پارسی باستان استخراجی خلاقانه از خط تصویری هیروگلیف بوده است که بر پایه ابداع 42 علامت در ادای آواهای کلامی و صوتی پارسی شکل گرفته است . از این مرحله تا هجوم اعراب و آخرین دگرگونی عظیم در خط فارسی ، این خط همواره در معرض تغییرات ناخواسته است . تغیرات می توانند منشأ پراکندگی ، و نابودی بخش انباشت اندیشه و ثروت فرهنگ شوند . از همین روست که از   ثروت بزرگ ایرانیان در پیش از حمله ی اعراب در حوزه ی نوشتار ( شعر و نوشتار و متون ادبی ) آثاری بسیار اندک و ناچیز به جای مانده است  جدا از مسئله ی بسیار پر اهمیت کتاب سوزان که در جای خود ، نقشی اساسی در نابودی میراث فرهنگی و زبانی ، بازی کرده است . 1

  زبان شناسی

 زبان شناسی ، چنانچه از نامش پیداست بررسی علمی زبان است. این علم البته به بررسی زبان مادری نیز می پردازد اما در وهله ی نخست به زبان در مفهوم عام آن می نگرد ، یعنی از یک سو همه ی زبان ها و از سوی دیگر آن خصوصیت انسان که او را از جانداران دیگر متمایز می سازد ، چندانکه در تعریف او می گوید : حیوان ناطق.

البته هیچ زبان شناسی مدعی دانستن همه ی زبان ها نیست ؛ زیرا تعداد زبان ها ی مختلف جهان  را تا 5000 برآورد کرده اند و تا کنون هیچ کس ، چه زبان شناس و چه غیر زبان شناس ، شاید نتوانسته باشد یک صدم این مقدار را هم به طور نسبی بیاموزد ، تا چه رسد به اینکه درباره ی همه ی آن ها بررسی کند .

از سوی دیگر،آن صفت ممیز انسان ، یعنی گویایی ، رشته های چنان متعددی از فعالیت علمی بشر را – از فیزیک و فیزیولوزی تا روانشناسی و روان پزشکی ، و از جامعه شناسی و مردم شناسی تا منطق و فلسفه -  در بر می گیرد که امروز هیچ کس توانایی و حتی جرئت آن را ندارد که به همه ی آن ها بپردازد .

زبان شناسی امروز علمی است مانند همه ی علوم دیگر ، دارای اصول و و قواعد و روش های مبتنی بر مشاهده و تجربه و استقرا ، بر اساس ملاک های صوری و عینی . قطعیت علمی بسیاری از دستاورد های زبان شناسی در قرن حاضر آن را به مرز « علوم دقیق » نزدیک کرده است .

این را باید دانست که در سلسله ی علوم معروف به « علوم انسانی » یعنی علومی که موضوع بحث و بررسی آن ها انسان است ( روان شناسی ، روان کاوی ، تاریخ ، باستان شناسی ، جامعه شناسی ، مردم شناسی ، منطق ، فلسفه ، هنر شناسی ، نقد ادبی و جز اینها ) ، زبان شناسی دقیق ترین و پیشرفته ترین آنهاست ، به طوری که پاره ای از این علوم ( از جمله مردم شناسی و نقد ادبی ) اصول و روش ها و حتی اصطلاح های آن را عیناَ اقتباس کرده و در زمینه ی فعالیت خود به کار بسته اند . 1

 در زبان شناسی امروز از میان دیدگاه هایی که در مورد زبان شناسی وجود دارد ؛1 می توان از زبان شناسی گشتاری – زایایی و زبان شناسی ساخت گرا نام برد . پژوهش های زبان شناسای در قرن نوزدهم ( و پیشتر از آن ) مخصوصاَ تحقیق درباره ی زبان هایی که تا آن تاریخ برای غربیان چندان شناخته نبود ، آگاهی هایی فراهم گردید که توانست از یک طرف زبان شناسی را بر شالوده ی علمی قرار دهد و از طرف دیگر توانست مفهومی را که زبان و دستور زبان در ذهن ها نقش بسته بود دگرگون گرداند .

 

زبان شناسی ساخت گرا

فردینارد دوسوسور زبان شناس اهل ژنو ، اولین کسی است که به اندیشه های زبان شناسی نوین شکل داد و در درس های دانشگاهی خود بین سال های 1906 تا 1911 زبان شناسی را بر پایه ی علمی گذاشت . از اینجاسـت که بسیار او را پدر زبان شناسی نوین می دانند . کتاب معروف او به نام « دوره ی زبان شناسی عمومی » پس از مرگ او انتشار یافت . اندیشه های سوسور در تعیین مسیر زبان شناسی جدید بسیار موثر افتاد و پس از او مکتب های زبان شناسی گوناگونی پدید آمد که از همه مهمتر مکتب زبان شناسی پراگ ، کپنهاگ ، و آمریکایی است . این مکتب ها که از نظریات سوسور الهام گرفتند بعـداَ راه هـای نسبتـاَ جداگانــه ای را پیمودند . اگر چه سوسور اصطلاح ساخت              ( stracture   ) را به کار نبرد ، ولی چون مکتب های زبان شناسی که از او الهام گرفتند عموماَ ساختگرا (stracturalist  ) و روند آن ها ساخت گرایی (stracturalism  ) نامیده شد ، با این اعتبار سوسور را آغازگر زبان شناسی ساختگرا می دانند .

 

 

زبان شناسی همزمانی و زبان شناسی درزمانی

سوسور بین زبان شناسی در زمانی یا زبان شناسی تاریخی و زبان شناسی همزمانی ( که گاهی نیز زبان شناسی توصیفی خوانده می شود ) خط قاطعی کشید و تاکید کرد که این دو نباید با هم آمیخته شوند . زبان شناسی تاریخی از این بحث می کند که یک زبان بخصوص چگونه تغییر کرده و تحول یافته تا صورت امروزی خود را پیدا کرده است ؛ در حالی که زبان شناسی همزمانی وضع فعلی زبان فارغ از سابقه و تحول تاریخی آن در نظر می گیرد و توصیف می کند . بنابراین ملاحظات تاریخی نباید ملاک توصیف وضع همزمانی زبان قرار گیرد . به طوری آمیختن این دو جنبه یکی از نقاط ضعف دستورهای سنتی است . با این اعتبار ، بحث درباره ی کلمه ی « گنبد » در گذشته « گنبذ » با ذال تلفظ می شده ، یا اینکه زمانی صورت های استمراری « همی رفتم » و « رفتمی » رایج بوده ، و مسائل و مباحث دیگری از اینگونه ، همه به دستور تاریخی زبان فارسی مربوط  می شوند و در دستور زبانی که برای فارسی امروز نوشته می شود جایی ندارد . امروز کلمه ی « گنبد » با دال تلفظ می شود و صورت های استمراری « همی رفتم و رفتمی » به کار نمی رود . 1

ساخت گرایان آمریکا در واقع بین زبان و گفتار تمایزی قائل نمی شوند . آنچه برای آن ها به عنوان مواد اولیه ی زبانی معتبر است جمله هایی است که عملا در گفتار به کار رفته است و به نحوی ضبط شده باشد . به همین دلیل آن ها همیشه از زنجیر گفتار صحبت می کنند . درباره ی ساخت جمله یا هر قعطه ای از زنجیر گفتار معتقدند که آن را می توان به عناصر کوچک تری تجزیه نمود تا سرانجام واحد هایی به دست آید که دیگر قابل تجزیه نباشند ، یعنی اگر آن ها بیشتر تجزیه کنیم اجزایی به دست می آید که دیگر نه معنی دارد و نه می توانند یک نقش دستوری بگیرند . که ما به آن تکواژ می گوییم . البته اکثر تکواژها را به عناصر ریزتری می توان تجزیه کرد که آن ها واحد های صوتی هستند که نه معنی میدهد و نه نقش دستوری . برای نامیدن این واحد های صوتی اصطلاح « فونم » ( phoneme ) به کار رفته که معادل آن هم در فارسی « واج »  قرار گرفته است .2

دستور گشتاری – زایایی

نوام چامسکی ، زبان شناسی که امروز شهرتی عالم گیر دارد ( قطع نظر از اینکه به عنوان ریاضی دان ، فیلسوف و صاحب نظر در سیاست بین المللی نیز شناخته شده است . ) کتاب ساخت های نحوی خود را در سال 1957 منتشر ساخت . این کتاب برای اولین بار مهمترین و انسجام یافته ترین نظریه ی زبانی را در تاریخ زبان شناسی به وجود آمده بود ، یعنی دستور زایا - گشتاری را به جهانیان معرفی نمود . دستور زایا – گشتاری نظریه ای بود سخت انقلابی که دچار تحولات زیادی شده است ، اما جهت این تحول دور شدن هر چه بیشتر از نظریات ساختگرایان آمریکا بوده است . این نظریه ، به طوری که از نام آن برمی آید ، از دو جنبه ی متمایز ولی مربوط به هم تشکیل شده است .

چنانچه قبلا گفته شد ، دستور ساختاری می کوشد جمله های زبان را به عناصر سازنده یا سازه های ریزتر تجزیه کند و آن ها را در رابطه با هم طبقه بندی نماید . چامسکی این خصوصیت را وجه اشتراک همه ی نظریه های ساختاری می شمارد و همه ی آن ها را علیــرغم تفاوت هایــی که با هم دارند ، در یک طبقـه قرار می دهد . چامسکی اینطور استدلال می کند که اگر قرار باشد دستور زبان بتواند به خوبی از عهده ی توصیف واقعیات زبانی برآید و بتواند روابط بین جمله های زبان را توجیه کند این کافی نخواهد بود که فقط به نشانه ها و روابط آشکار و عینی بپردازد بلکه باید به کشف روابط نهفته ای که در زیر بنای جمله های عینی وجود دارد توجه کند . از اینرو او برای هر جمله ای دو نوع ساخت قائل می شود : یکی ژرف ساخت که در واقع تعیین کننده ی روابط معنایی و منطقی اجزای جمله است و دیگری روساخت که شکل خارجی و عینی جمله را نشان می دهد و الزاماَ منطبق با ژرف ساخت جمله نمی باشد . از سوی دیگر معتقد است که ژرف ساخت جمله از راه تعداد محدودی قاعده که آن ها را قواعد گشتاری می نامد به روساخت تبدیل می شود . قواعد گشتاری از راه حذف ، تعویض ، افزایش یا جابه جایی روابط ژرف ساختی را به روابط رو ساختی تبدیل می نماید . به هر یک از این فعل و انفعالات یا به مجموعه ای از آن ها که به کمک یک قاعده صورت می گیرد،گشتار گفته می شود. 1

 در هر زبان جمله هایی یافت می شوند که از نظر معنی با هم یکسان هستند ( اگر چه ممکن است بین آن ها تفاوت های سبکی و کاربردی وجود داشته باشد ) و از نظر ساخت نیز نوعی رابطه دارند . اینگونه جمله ها با کمک قواعد گشتاری از ژرف ساخت واحدی مشتق شده اند . به دو جمله ی زیر توجه نمایید :

من او را عاقل می پنداشتم .

من می پنداشتم که او عاقل است .

ارتباط این دو جمله را می توان از این لحاظ دانست که هر دو از یک ژرف ساخت مشتق شده اند . در ژرف ساخت این جمله ها دو جمله ی کوچک تر قرار گرفته است : « او عاقل است ؛ من این را می پنداشتم . » صورت تلفیق شده ی این جمله ها را در ژرف ساخت می توان چنین نوشت : من این را ( او عاقل است ) می پنداشتم .

اکنون می توان با کمک یک گشتار « این » را حذف نمود و « او » را به جای آن نشانید تا زیر ساخت « من او را عاقل است می پنداشتم . » به دست آید ؛ و سپس با گشتار دیگری « است » را حذف نمود تا رو ساخت نهایی جمله ، « یعنی من او را عاقل می پنداشتم » به دست می آید . جمله ی دوم نیز با کمک چند گشتار از همین زیر ساخت مشتق می شود با گشتار اول « این » و « را » حذف می شود و زیر ساخت « من او عاقل است می پنداشتم » به دست می آید ، با گشتار دوم « او عاقل است » جابه جا می شود و به دنبال « می پنداشتم » قرار می گیرد ؛ و با گشتار دیگری « که » به دنبال « می پنداشتم » اضافه می شود و سرانجام     رو ساخت جمله ی دوم ، یعنی « من می پنداشتم که او عاقل است » به دست می آید . بدین ترتیب ملاحظه می شود که دو رو ساخت ظاهراَ متفاوت از یک ژرف ساخت ظاهرا متفاوت مشتق شده اند . ( این مثال از رساله ی دکتری ابوالقاسم سهیلی ، دانشگاه ایلینوی ، 1976 گرفته شده است . )

یکی دیگر از دلایلی که برای توجیه تمایز بین ژرف ساخت و رو ساخت می توان ارائه کرد وجود جمله های مبهم است . قبلاَ باید در نظر داشت که همه ی جمله های مبهم از یک نوع نیستند .

 

1 - ابهام یک گــروه ازجمله ها را می توان واژگانی دانست : این نوع ابهام از اینجا حاصل    می شود که یک کلمه در جمله ی مورد نظر بیش از یک معنی دارد . مثلا َ جمله ی « شانه ی او را شکست. » مبهم است و ابهام آن از اینجا سرچشمه می گیرد که کلمه ی شانه دو معنی دارد : یکی به معنی کتف و دیگری به معنی وسیله ای که با آن مو را صاف می کنند .

2 -  ابهام یک گروه از جمله ها را می توان سازه ای دانست ، به این معنی که یک  سازه را    می توان بیش از  یک جور تقطیع و طبقه بندی کرد . مثلا گروه اسمی « زن و مرد جوان » مبهم است و این ابهام از این جا ناشی می شود که « جوان » را می توان فقط صفت « مرد » دانست و یا صفت     « زن و مرد » هر دو : در تعبیر اول تقطیع گروه اسمی  به صورت (زن ) و(مرد جوان ) خواهد بود و در تعبیر دیگر دوم به صورت ( زن و مرد ) ــِـ ( جوان ) .

3 – نوع دیگر ، ابهام های گشتاری است که در اینجا مورد بحث است . در ابهام های گشتاری دو ژرف ساخت متفاوت پس از انجام گرفتن یک دسته گشتار ، روساخت واحدی پیدا می کنند . در نتیجه این رو ساخت واحد مبهم خواهد شد ، یعنی می تواند تعبیر های متفاوت داشته باشد که منعکس کننده ی ژرف ساخت های متفاوت آن هستند . در این گونه موارد نیز اگر تنها به نشانه ها و شواهد رو ساختی توجه کنیم ، یعنی با ملاک های دستوری سازه ای به توصیف این جمله ها بپردازیم ، سعی ما برای توجیه ابهام آن ها به جایی نمی رسند ؛ ولی وقتی به روابط نهفته تری که همان ژرف ساخت و گشتارهای بعدی آن است توجه کنیم ، راه برای توجیه ابهام این جمله ها گشوده می شود .  

دستور گشتاری که در توصیف جمله های زبان تنها به روساخت اکتفا نمی کند بلکه رابطه ی آن ها را با ژرف ساخت و قواعد گشتاری در نظر می گیرد و نشان می دهد که چگونه گشتارهای گونا گون باعث در هم ریختن ژف ساخت می شود و روابط رو ساختی را مبهم و پیچیده می کنند ، برای توصیف زبان دستوری   کارآمد تر است و با شم زبانی سخن گویان زبان سازگاری بیشتر دارد .

چامسکی روی جنبه ی زایشی زبان انسان به عنوان برجسته ترین ویژگی آن انگشت می گذارد و توجه زبان شناسان و روان شناسان را به اهمیت ان جلب می کند : چگونه است که یک نفر می تواند صد ها هزار بلکه میلیون ها جمله ی تازه در زبان خود بگوید و درک کند بدون اینکه قبلا آن راعیناَ از کسی یاد گرفته باشد ؟ در ظاهر این مطلب پیش پا افتاده ای به نظر می رسد که احتیاج به توجیه ندارد ؛ ولی این پیش پا افتادگی نه به آن علت است که این خصوصیت زبان واقعا َ چیزی است بی اهمیت و توجیه آن اشکالی را در برنامه ندارد ، بلکه به آن علت است که این امر آنچنان برای ما عادی است که به فکر توجیه آن نمی افتیم و اهمیت امر هم باعث شده بود که تا این اواخر توجه کنجکاو محققی به این پدیده جلب نشود . برجسته ترین کشف چامسکی در زبان شناسی انگشت گذاشتن روی این واقعیت بسیار عادی زبان و اثبات « پیش پا افتاده » نبودن آن است و هم در این رزمگاه است که وی زبان شناسی ساخت گرا و روان شناسی رفتار گرا را به چالش می طلبد . توجه به جنبه ی زایشی زبان و کوششی برای توجیه آن ، تصویری را که ساخت گرایان از زبان به دست داده بودند باز هم بی اعتبارتر  می کنند . 1

دستور نویسی

در قرن چهارم پیش از میلاد ارسطو که او را باید اولین دستور نویس غربی نامید ، شالوده ی دستور زبانی را نهاد که بعداَ به وسیله ی یونانیان دیگر گسترش یافت و از طریق رومیان در غرب اروپا رواج یافت و الگوی دستور نویسی برای زبان های آن سامان قرار گرفت به طوری که امروز پس از گذشت بیست و چند قرن هنوز اصول و تقسیمات آن همواره با ترجمه ی لاتینی اصطلاحات آن در بیشتر مدارس مغرب زمین آموخته می شود . این همان دستور زبانی است که زبان شناسان به آن دستور سنتی (tradional grammar  ) می گویند .

 

دستور نویسی برای زبان فارسی

چون زبان عربی قرن ها زبانی بود که فرهنگ اسلامی را در بر می داشت و از پشتوانه ی مذهبی محکمی نیز برخوردار بود ، طبعاَ ایرانیان با دیده ی احترام به آن می نگریستند این زبان برای ارباب فضل و دانش همان مقامی را داشت که لاتین برای دانشمندان غربی داشت . از اینرو ایرانیان کمتر به مطالعه ی زبان خود رغبت نشان دادند اگر چه از میان آنان زبان شناسانی چون سیبویه برخاست که در اثر معروف خود « الکتاب » در قرن دوم هجری اساس صرف و نحو عربی را تدوین کرد . وقتی به اولین آثاری بر می خوریم که درباره ی زبان فارسی آگاهی هایی به دست داده اند ، می بینیم اغلب آن ها به عربی است و یا اگر به فارسی نوشته شده بیشتر مربوط به عروض ، قافیه و بدیع است و در ضمن درباره ی صرف و اشتقاق کلمات نیز آگاهی هایی به دست داده اند . در واقع فکر تدوین قواعد زبان فارسی ، مستقل از عربی ، تازه است و عمر آن به صد سال نمی رسد . جلال الدین همایی       می نویسد « در عصر اخیر برخی از متفکرین متوجه شده اند که زبان فارسی هم باید استقلال صرف و نحو مدون داشته باشند اما چون همت ها روبه پستی داشت چنـدان رنج تحمل نکردند . از قدما هم نمونه ی کاملی جز کتب صرف و نحو عربی نبود از این جهت به همین قناعت کردند که کتب صرف و نحو عربی را ترجمه ناقص کنند و نام آن را صرف و نحو فارسی بگذارند . »

میزاحبیب اصفهانی را به حق باید اولین دستور نویس فارسی دانست . « نخستین کسی که کلمه دستور را برای قواعد زبان پارسی اختیار کرده قواعد فارسی را از عربی جدا ساخته و از دایره ی ترجمه و تقلید عرب قدیم بیرون نهاده و بالجمله برای زبان فارسی مستقلا َتا آنجا که می توانسته اصول و قواعدی مرتب نموده میرزاحبیب اصفهانی است . » او در دو کتاب در این زمینه نگاشته : یکی « دستور سخن » که در سال 1289 قمری در استامبول انتشار یافت و دیگری تلخیص آن به نام« دبستان سخن » که در سال 1308 . ق  در همان شهر منتشر شد . چون میــــرزا حبیب سالیان دراز در استامبــول معلم زبان وادبیات فارســــی بوده و علاوه بر زبان های ترکی و عربی فرانسه را نیز خوب می دانسته برای اولین بار پاره ای از شیوه های دستور نویسی اروپاییان را در کتاب های دستورخود وارد کرده است .

 از نظر تاریخی پس از میرزا حبیب اصفهانی باید از میرزا عبدالعظیم خان قریب نام برد کاری که میرزاحبیب اصفهانی آغاز کرده بود او دنبال کرد . با سه دوره دستور زبان فارسی که او نوشت سنت دستور نویسی در ایران رونق گرفت . دستور زبان او که سالیان دراز در مدارس تدریس می شد راهی را گشود که دستور نویسان بعدی در ایران کم و بیش از همان راه رفتند . پس از قریب به کلمه ی دستور که اول بار میرزاحبیب آن را به کار برد در مقابل کلمه ی فرنگی گرامر پذیرفته شد و امروز نیز به همان معنی به کار می رود . میرزاحبیب دستور نویسی فارسی را از زیر نفوذ عربی بیرون آورد و به آن رنگ غربی داد . قریب این راه را دنبال کرد و آگاهانه از دستور های فرنگی تقلید کرد . او عنوان کتاب خود را « دستور زبان فارسی : با اسلوب و السنه ی مغرب زمین » گذاشت .

بعد از دستور قریب باید از « دستور پنج استاد » ( قریب ، بهار ، فروزانفر، همایی و رسید یاسمی ) نام برد . کتاب دستور زبان فارسی که این پنج نفر نوشته اند سال ها در مدارس تدریس شده است . پس از دستور پنج استاد دستورنویسی در ایران رونق گرفت و خوشبختانه از آن زمان تا کنون دستورهای زیادی برای زبان فارسی نوشته شده است که برخی از آن ها از موشکافی و بینش نویسندگان خود حکایت می کنند  ولی نکته ای که در اینجا مورد توجه است این است که این دستورها و همچنین دستورهای متداول غربی ، علیرغم تفاوت هایی که بین خود دارند دارای اصول مشترکی هستند که به اعتبار آن اصول می توان همه را در یک طبقه قرار داد . زبان شناسان اصطلاح دستور سنتی را برای نامیدن این طبقه به کار برده اند .

به طوری که در این تاریخچه مشاهده شد سنت دستور نویسی ما از سنت دستور نویسی غرب تقلید شده است . دستورهای متداول زبانهای غربی نیز ، چنا نکه گفته شد ، بر اساس سنت دستور نویسی لاتین قرار گرفتـه است . دستور نویسان لاتیــن نیز آنچه عرضه کردنـــد خود از یونانیان گرفته بودند . بنا براین در ظرف دو هزار سال ، صرف نظر از جزئیات ، اصول دستورنویسی نسل به نسل و قوم به قوم مورد تقلید قرار گرفته است . ولی زبانشناسی که از اوایل قرن بیستم بر شالوده ای علمی قرار گرفته و می کوشد با روش ها و ملاک های علمی به مطالعه ی زبان بپردازد ، بسیاری از اصولی را که دستور های سنتی از دیرباز تا کنون ملاک کار خود قرار داده اند بی اعتبار خوانده است .

+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 16:1 توسط مهدی سعید بنادکی |